<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هلیوم - دکتر قضاوت</title>
<link>http://helium.blogfa.com/</link>
<description>یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 31 Oct 2009 16:47:40 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مشو مست راح اندر این مستراح</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-284.aspx</link>
<description>بعد عرض شود که الان همه چی حتی ازدواجهامون سیاسی شده و این پلیتیکال شدن همه چیز ، داره منو دیوونه میکنه . در نتیجه آدمها هم همگی به اتفاق دیپلمات شدن و مجبور هستن جوانب سیاسی امور از جمله اینکه وابسته به منافقین هست یا نه و یا دز غرب زدگیش چقده رو بسنجن . چند وقت پیش یه زن و شوهر از آشناهامون با هم سر اینکه خانمه چون خوار زینب بوده&quot;بسیجی&quot; و خونه رو ول کرده بوده و به زندگی و شوهرش نمیرسیده و مرد مخالف این مسأله بوده بحثشون میشه و تا مرز طلاق پیش میرن . اما آقاهه از ترس اینکه برادرای زینب &quot;بسیجی های دارای درصد خلوص بالا&quot; بگیرن باتون کنن زیرش کوتاه میاد و به همون زندگی بسنده کردندی . حالا امروز اتفاقا ما توی مستراح داشتیم به این فکر میکردیم که اگه رفتیم قسمت پروپرتیز سوژه ی مورد نظرمون دیدیم اصولگراست چه خاکی به سرمون بریزیم ؟ وصلت بکنیم یا نه ؟ البته اینجور فکر ها فقط موقع قضای حاجت به ذهن خطور میکنه و همین که سیفونو بکشی با بقیه آیتم ها میره تو شبکه فاضلاب . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;*امروز تو تاکسی نشسته بودم . خانمی بعد از من اومد سوار تاکسی شد . بعد اومد سوار من شد .وقتی هم به مقصد رسید اول من پیادش کردم بعد از تاکسی پیاده شد . واقعا چی فکر میکنن بعضی از این خانمهای اوپن سورس؟&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 16:47:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=284</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-284.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رادیو قضاوت</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-283.aspx</link>
<description>
&lt;div class=&quot;entry&quot;&gt;
					&lt;div class=&quot;snap_preview&quot;&gt;خلاصه اینکه دانشگامون شروع نشده کفترهای عاشق کلاسمون زندگی مشترکشون رو
شروع کردن و همه سعی در تصاحب همدیگه دارن و زودی باهم دختر خاله پسر خاله
شدن . این وسط ما سیاهی لشگر ها هم منتظریم یه نقشی بهمون بدن ولی فعلا تب
اینکارارو نداریم و آرامش خودمونو بلدیم حفظ کنیم . آره داداش .برای من که
سالها از میادین تحصیلی دور بودم دانشگاه و جوی که داره هیجان انگیزه .
متإسفانه میبینم خیلی ها قدر نمیدونن . البته این دانشگاهی که ما توش
هستیم سطحش شاید از دبیرستانهای اتیوپی هم پایین تر باشه و من واقعا خودمو
مستحق چیزی در مایه های دانشجوهای محصل در دپارتمان کامپیوتر دانشگاه
هارتفورد میدونم ولی چه کنیم که روزگار مارو اینجا کشونده و من بازم خدارو
شکر میکنم . هرچی که هست برای من مقدسه و واقعا عاشقشم . هرکی هم جای من
بود و دو سال سربازیشو توی بیابونهای زاهدان …توی سرما و گرماش عین قوطی
زنگ زده کنسرو باهاش رفتار میشد و اون دو سال رو تماما منتظر روزی بود که
بتونه دانشگاه رو لمس کنه و وقتهای فراغت کتابهای دانشگاهی رشته های مختلف
رو مطالعه میکرد تا عطشی که به علم داشت رو برطرف کنه الان به همین راضی
بود (شاعرانه شد ). اکثر دانشجوها ازم سه چهار سالی کوچیکترن . بنابراین
بیشتر اوقات نمیتونم خودم باشم . باید با همه سنگین تر و جمع و جور تر
برخورد کنم تا نگن “هی اینو چقد کسخله !”.بعد خبر جدید اینکه این وبلاگو خیلی جاها تست کردم فیلتر کردن . البته تو اون شرکتی که من اینترنتمو ازش
گرفتم هنوز فیلتر نیست .ممکنه که گاهی که توی اونیکی هم خفن نویسی میکنم اونجا هم فیلتر بشه که آدرس جدید متعاقبا اعلام میگردد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد دیگه چی
؟…هیچی دیگه آرزو داشتیم گوینده ی رادیو بشیم که بالاخره یه پادکست راه
انداختیم عقده ای نشیم و بالاخره ملت صدای مارو بشنون و حال کنن و واسمون
کف بزنن . صدای قضاوت رو میتونید از آدرس
&lt;p&gt;http://mrghezavat.mypodcast.com&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;بشنوید .&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;سایتهای ایرانی هم در این زمینه هستن مثل cast.ir . البته سایتش تخمیه
میدونی اولش ارور میده و باز نمیشه اما اگه در قسمت پادکستهای بروز شده ی
سایت روی عنوان کست جدیدی که ارسال شده کلیک کنید میتونید از
برنامه ها استفاده کنید و خزعبلات همدیگرو اونجا بشنوید .&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;				&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 22:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=283</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-283.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخلاق دموکراسی خواهی</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-282.aspx</link>
<description>&lt;h2&gt;&lt;a title=&quot;لينك دائمي به اخلاق دموکراسی خواهی &quot; href=&quot;https://64.34.200.73/cgi-bin/nph-proxy.cgi/000010A/http/mrghezavat.wordpress.com/2009/09/26/=25d8=25a7=25d8=25ae=25d9=2584=25d8=25a7=25d9=2582-=25d8=25af=25d9=2585=25d9=2588=25da=25a9=25d8=25b1=25d8=25a7=25d8=25b3=25db=258c-=25d8=25ae=25d9=2588=25d8=25a7=25d9=2587=25db=258c/&quot; rel=&quot;bookmark&quot;&gt;اخلاق دموکراسی خواهی &lt;/a&gt;&lt;/h2&gt;در ورد پرس...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 19:02:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=282</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-282.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-281.aspx</link>
<description>اصندش باز همش تخصیر این احمتیه . باعث شد بلاگفا هم از رمق بیفته  و چهار تا آدم عاقل بالغ و عادل و فقیه اگه اینطرفا پیدا میشد و چهار کلوم حرف حساب حالیش میشد و دو سه خط از محتویات دل ها رو مینوشت ، اونم دیگه نیست بشه . به نظر من که جمع کنن اون باقی مونده ها هم این خراب شده رو بی خیال شن . بیاید &lt;A href=&quot;http://friendfeed.com/mrghezavat&quot;&gt;فرندفید &lt;/A&gt;. لا اقل اونجا مثه وبلاگ نیست که چهار تا مثل بز سرشونو بندازن پایین بیان تو وبلاگ با کامنتا و اراجیفشون کثافت کاری راه بندازن . </description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 12:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=281</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-281.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازجویی می شویم </title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-280.aspx</link>
<description>
این یه بازی وبلاگیه :&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href=&quot;http://www.kheyzaranonline.ir/1388/05/29/%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AC%D9%88%DB%8C/&quot;&gt;http://www.kheyzaranonline.ir/1388/05/29/دعوت-به-یک-بازی-وبلاگی-جدید-وقتی-بازجوی/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 01:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=280</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-280.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاید این جمعه بیایم ... شاید!</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-279.aspx</link>
<description>اومدم اعلام حضور بزنم که فکر نکنید من بودم که رفتم به کروبی گفتم یا شیخ باتون کردن تو ماتحتم . و الان گوشه ای نشسته باشم و افسرده بشم . حالتون خوبه ؟..................هی! عزیزم تو هم اینجایی !؟ اسمایلی بغل کردن .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 02:46:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=279</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-279.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پندینگ شدم</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-278.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من با این اعصاب نجس چی بنویسم . هر وقت
کهنشو عوض کردم میام دل شما ها رو شاد میکنم . هوش و حواسم اصلا سر جاش
نیست . عصری داشتم میرفتم شرکت . در ورودی ساختمونی که شرکت اونجاست داخل یه
مغازه لوازم خانگی فروشی هست . از قضا یه فروشگاه لوازم خانگی فروشی هم
کنار این دکون هست . سرمو انداختم پایین دارم میرم تو مغازه بغلی به امید
اینکه اون اواخر راهرو در ورودی ساختمونه . یارو روم زوم کرده داره
مشایعتم میکنه بعد میپرسه امری باشه . منو میگی یه نیگا به اطراف کردم
دیدم خوار سوء تفاهم رو حریف دادم. در یه صحنه برگشتم به صاحب مغازه میگم
ببخشید ساعت کاری شما تا کی هست؟ میگه تا 9 شب . بیچاره قلبش به زرت و
زورت افتاد فکرد قتلی جنایتی شده این حوالی. گفت چطور مگه چی شده . دیگه
هیچی گفتیم میخواستیم یه مقدار خرید انبوه بکنیم منتها دیر وقت مزاحم
میشیم . یارو گفت شما هروقت بیاید ما در خدمتیم. خلاصه نزدیک بود خیط بشیم سریع زدیم بیرون رفتیم مغازه اصلی.خب این اعصاب ما خودشو
خیس کرده .حالا مشما از من انتظار دارید بیام &quot;سیرک بزرگ قضاوت&quot; راه بندازم؟&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 18:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=278</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-278.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایکاش اسب بودم</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-277.aspx</link>
<description>
&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دیروز داشتم به زندگی یه اسب فکر میکردم و اینکه سخت ترین کارهایی که اسبها انجام میدن چیه و چطور روزگار این قبیل موجودات سپری میشه . بعدش یه لحظه پیش خودم گفتم کاشکی یه گاو یا خروس یا اسب بودم .به نظر میرسه تکلیف زندگیشون روشنه و روزیشون همیشه بهشون میرسه و زور بالا سرشون نیست . با همه بسیار خوب تعامل میکنن و کاملا توافقی خواسته های صاحابشون رو انجام میدن اگر هم روزی کشش نداشتن با کارهای خاصی اینو نشون میدن که صاحابشم قبول میکنه.مثلا نهایت استرس خروس وقتی هست که کیش میشه و فشار عصبی و روحی اون چند ثانیه بیشتر نیست.در حالی که ما آدمها توی این مملکت همیشه باهامون عین سگهایی رفتار شده که یه عدمون رو به عنوان نگهبان و حامی حریم ها تربیت میکنن ، یه عدمون واسه بازیچه شدن ، و یه عده هم که نه به حمایت کورکورانه تن میدن نه به بازیه شدن ، سگهای ولگرد محسوب میشن و سگهای دیگه رو به جون اینها میندازن تا به قول خودشون عاملان بیگانگان و مفسدین رو پاکسازی کنن. ولی در هر صورت ما سگ تصور میشیم . هرکی رو که بتونن به سمت خودشون بکشن اونو سگ به درد بخوری بار میارن و من احساس بدی دارم در از زندگی کردن در جامعه ای که کارم به جایی رسیده که به اسب ها حسودی میکنم. جامعه ای که ترجیح میدم توش سگ ولگردی باشم ولی حاضر نشم به خاطر چند تا تیکه استخون بذارم قلاده بندازن دور گردنم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img vspace=&quot;0&quot; hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://sites.google.com/site/drghezavat/_/rsrc/1247592764794/helium-posts/post-2/071020094452.JPG&quot; alt=&quot;پل مرداب&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 14 Jul 2009 11:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=277</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-277.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دپرژن ماژور</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-275.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مدتی هست که اعتماد به نفسم کم شده در حد 26 درجه فارنهایت زیر صفر .بعد از این &lt;br /&gt;ماجرای انتخابات هم که داشتم از دست میرفتم . تا اینکه امروز گفتم اینطوری فایده نداره و &lt;br /&gt;یه سی دی از بانو مدونا و مرحوم مایکل جکسون رضوان الله تا الا آخر گذاشتم و شروع &lt;br /&gt;کردم ورزش محبوم یعنی طناب زدن رو . سپس نیم کیلو شیرینی خورده و بعدش 100 &lt;br /&gt;میلیارد دلار گفتم خودم را دوست دارم. توی کتاب عادتهای میلیون دلاری برایان تریسی &lt;br /&gt;نوشته اینکار موثر است . تا اینجاش که امید به زندگی در قضاوت (همین الان یه هسته آلو &lt;br /&gt;قورت دادم) .تا اینجاش که امید به زندگی مستر قضاوت حدود دو سه سالی افزایش پیدا &lt;br /&gt;کرده.و اینکه خدمت شما عرض کنم هرچی میخورم مزه ی خون میده مخصوصا میوه های &lt;br /&gt;قرمز . وقتی هم میخوابم به شدت کابوس میبینم . دیشب نزدیک بود چهار پنج تا خرس یه &lt;br /&gt;بلاهایی سرم بیارن که از خواب پریدم . ضمنا وقتی روزهای پر استرسی رو پشت سر &lt;br /&gt;میذارم صورتم خیلی جوش در میآد.الان نسبت وسایل به اتاقم هم مثه نسبت جعبه های &lt;br /&gt;خالی مهمات به خط مقدمه . فعلا برم یه آب و جارویی هم بکنم سر و صورتمو که حالم جا &lt;br /&gt;بیاد بعدش پنجره ها رو هم الان باز کردم ویتامین دی: متساطع بشه تو این رگ صاب مرده . &lt;br /&gt;کمی هم دنبال روشهای افزایش اعتماد به نفس بگردم ببینم بعد چی میشه .آیا جان سالم &lt;br /&gt;به در میبرم ؟&lt;br /&gt;راستی این ورد پرس رو به یمن قدوم مبارک ما یه کاریش کردن که صفحه مدیریت بالا نمیاد. &lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 02 Jul 2009 03:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=275</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-275.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صفر من</title>
<link>http://helium.blogfa.com/post-274.aspx</link>
<description>
&lt;a href=&quot;http://kavir-semnan.com&quot; rel=&quot;#someid0&quot;&gt;میگه&lt;/a&gt;
که اینکه کجای دنیا از صفر شروع کنی خیلی مهمه و مثلا توی ایران از صفر
شروع کردن با کاناداش خیلی فرق داره . یه جورایی راست میگفت ولی چجورایی .
بنده نمونه ی یه آدمی هستم که در حال حاضر دارم خودمو جر میدم که از صفر
شروع کنم ولی هنوز موفق نشدم . یعنی استارتم خیلی ضعیفه و هنوز بعد از
اینکه از سربازی اومدم و دور جدید تحصیلات و گرفتن دیپلم و … رو شروع کردم
یک سالی گذشته ولی هنوز به نظر خودم صفرش کاملا گرد نشده . تازه بعد از
اینکه مراحل جر دادن خودمو پشت سر گذاشتم تا زندگیم توی یه خط مشخص قرار
بگیره صفرش اونجا حلول میکنه. چونکه بعد از پایان تحصیلات و بالا رفتن
تجربیات و تأمین ساپورت مالی جهت مهاجرت هرچند توی ایران احیانًا صفرم
حلقه شده ولی پام که برسه اونور آب باس از نو سگدو بزنم که یه زندگی نرمال
عجالتا واسه خودم دست و پا کنم و اینجاست که تازه دنبال صفر فرنگی باید
بگردم و پوست کلفتم رو آماده ی رویارویی با سردی و گرمی به سبک اونور آب
بکنم. اونوقت خدا میدونه چند سال دیگه قراره یه عیالی اختیار کنم و
احتمالا بچه دار بشم و بچمو بزرگ کنم و اسم این مجموعه رو بذارم خانواده و
بعد با افتخار و غرور سرمو بلند کنم و احساس کنم صفرم یک شده. تازه با این
وضعیتی که پیش اومده تا چند سال بعد اونهایی هم که الان از صفر شروع کردن
تو ایران صفرشون به دست لباس شخصی ها باز و گاهی پاره میشه . دیروز رفته
بودم چند تا از این ادارات سر بزنم برای یه کاری. توی عمرم انقد لباس شخصی
ندیده بودم. همشون از این برادرایی بودن که شور حسینی گرفتشون.چه میکنه
این دولت نهم . مثه اینکه دعوا ها خوابیده و جدی جدی احمدی چهار سال دیگه
موندنی شده . باید خودمونو آماده کنیم که بزنیم بیرون و الا یا لباس
شخصیمون میکنن . یا لباس شخصی ها میکننمون.&lt;div class=&quot;snap_preview&quot;&gt;
&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 01:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=helium&amp;postid=274</comments>
<dc:creator>helium</dc:creator>
<guid>http://helium.blogfa.com/post-274.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
