دیشب شب آرزوها بود. هرچی به این دل صاب مرده فشار آوردم که یه حاجتی آرزویی چیزی بکنه نکرد که نکرد. یعنی تا وقتی همه ی راهها و گشایشها مثه اینترنتمون فیلتر هست زرت و زرت آرزو میکنیم و حسرت میخوریم و حسودی میکنیم اما وقتی چراغ جادو رو میدن دست آدم میگن سه تا آرزو ....نه بابا همون یه دونه آرزو بکن هممون به موجودات مقرب درگاه تبدیل میشیم و گویا ناگهان متوجه میشیم هیچ چی بهتر از سلامتی پدر و مادر و فک و فامیل و اون وسطا حالا گاهی اوقات احتمالا سلامتی پسر یا دختر همسایه و اینکه مهرمون به دلش بشینه یه وقت اشتباهی یه روز بیاد خواستگاری یا بریم خواستگاریش نیست. تازشم تا همین حد آرزو کافیه اگه یکی بخواد آرزوهاشو شفاف سازی کنه و مثلا بگه خداوندا همین الان توی جیب من یه چک سفید امضا شده از بیل گیتس ظاهر بشه این آدم جر زده و عمراً آرزوهاش برآورده نمیشه اینه که توجه کنید هرگز وقت خودتونو با این آرزوها تلف نکنید . چون اگه همچین آرزوهایی برآورده شدنچی بود تا حالا همه پادشاه شده بودن. یا اگه قرار بود همه ی مریضها در شب آرزوها شفا پیدا میکردن که تا حالا کلی آدم به احمدی نژاد رأی داده بودن . نونوایی ها هم شلوغ تر از همیشه بود. شیر سهمیه ای هم به همه نمیرسید. به اصطلاح هممون رسماً یه پا ترمیناتور شده بودیم. همیشه یه عده باس بمیرن که بقیه آسایش بیشتری داشته باشن. این دختر پسر هایی که توی این چند روز شهید شدن حقشونو از صاحابشون میگیرن. وای به حال اونایی که زنده موندن و حقشونو هم نتونستن بگیرن.چی بگم که دل ایرانی جماعت کلا یکم زیادی پاستوریزه هست.