باز دیشب یه مناظره ای شد . به نظر من اینیکی شبیه فوتبالهای عربی کلا وقت کشی بود.دو طرف خدا خدا میکردن که زمان زود بگذره بلند شن برن. دلیلی نداشت که برای همدیگه مزاحمت ایجاد کنن. بر عکس اومده بودن یه خورده دیگه به قول احمدی بداخلاقی بکنن و از سوتیهای جناب احمدی نژاد بگن. کروبی اولا شبیه بچه های ۷ ۸ ساله انگار که از ماجرای شب قبلش قهر کرده بود .یه جور نازی حرف میزد. نگران بود ولی بعداْ که انشاء شو خوند خیالش راحت شد. بحث دیشب بیشتر هم خاله زنکی بود. از عروسی دختر و خاطراتی با موسوی داشتنگفتن. کروبی وقتی در مورد نظارت استصوابی حرف میزد بعدش خیلی زور زد یه موردی رو بگه. داشت جون میکند که نه تابلو بگه منظورشو نه اینکه طوری بگه که کسی چیزی نفهمه .ولی من آخرشم تو خماریش موندم. انقد جوید حرفاشو که وقتشم تموم شد . یه جورایی مثه اینکه میخواست بگه درسته که بعضی قسمتای قانون اساسی رو نمیشه عوض کرد ولی من اگه بیام خامنه ای رو هم پیاده میکنم از تخت سلطنتش.یعنی اینکه دیگه خیلی شجاع هستم و از این حرفا ! ................ما که تحریممونو میکنیم به ما چه...نرید بابا رأی بدید.
i'll be there .
میگه چی؟ باز همونو تکرار میکنم . چند بار پرسید و من همونو میگفتم آخرش گفت چی شده منظورت چیه؟مشکلی داری اونجا؟دلیل اینیکی هم این بود که تازگی ها دارم یه وبلاگ انگلیسی مینویسم.