مسافرین محترم پرواز شماره ۶۷۸ به مقصد بلاگر !!!!! لطفا جهت در یافت کارت پرواز به لینک زیر مراجعه بفرمائید . http://mrghezavat.blogspot.com
من عاشق این گوینده های خوش صدای فرودگاه هستم . چقد اینا باحالن آخه . لطافت از صداشون میباره . میگن چن جور جذبه داریم. بصری سمعی و لمسی. بصری ها با دیدن خوشگلا دل میبازن. و یاروشونو از لحاظ تیپ و قیافه بررسی میکنن. سمعی ها مثه من از شنیدن صدای دختر همسایه که مامانشو صدا میزنه : ماااامااااان ؟ اختیار خودشونو از دست میدن . لمسی ها هم وقتی"مشترک
گرامی؟" . مطالب جدید در وبلاگ جدید. میبینمتون.

بعضی از آدما انقدر توی خوشی غرق هستن که شاید بدبخت ترین کسی که میشناسن یکی از همکلاسی های دوران دبیرستانشونه که هفته پیش رفته زیر تریلی . یایکی که عشقش ترکش کرده و رفته سراغ یکی دیگه . ولی بعضی وقتا بعضی از ادما هستن که توی زندگیشون روی قسمتهایی از تقدیرشون حسابی خش میفته و تمام دردهای دنیا رو سرشون خراب میشه. دردهایی که نه میشه به خاطر حیا به کسی گفت و نه میشه تنهایی بهش فکر کرد و تو سینه ریخت. یکی از این آدما لیلی میتونه باشه . داستانی که در وبلاگش میخونید یک سری یادداشت لبریز از احساس بر مبنای واقعیت هست که هرکی واقعا اهل درد بوده باشه با خوندنشون گویا نوحه ای میذاره تا به احوالات تیره و تار خودش زار بزنه .در دنیایی که زندگی میکنیم لیلی های بیشماری وجود داره که شاید خیلی هامون ازشون بی خبریم . همین حالا که این نوشته رو میخونید گرگ ها کمین میکنن ، مادر هایی تن فروشی میکنن و لیلی ها اشک میریزن. این ماجرا فقط داستان خود اون زن نیست. توی داستان سرنوشت همه کسایی که لیلی در موردشون صحبت کرده برای همه ما درس عبرت هستن. شاید گرگ ها با خوندن این داستان گرگهای با شرفی بشن یا بره ها با خوندنش خامی و سادگی رو کنار بذارن و بازی نخورن.
درود بر لیلی صبور ... http://www.khaterateyekfarari.blogfa.com
*لیلی پنجشنبه این هفته ساعت یازده شب در یاهو آن خواهد بود تا به سوالات جواب بده.
ازونجایی که آدرس وبلاگ مارو همه ی فک و فامیل و دوستان و آشنایان دارن ، بعد اینکه اقدام به پلمپ وبلاگ کردیم نامه ها و درخواستهای زیادی مبنی بر گشایش مجدد وبلاگ به دستم رسید . ازون طرف عده ای با بیانیه های شدیدالحن (مرد حسابی برا چی وبلاگتو ریدمان کردی!!؟...)و قطعنامه ها(دکی چرا ؟ یا دکی برمیگردی یا به زور و ....)اقدام به تشویش اذهان عمومی و "برپاداری نرم!" نمودن که ما گفتیم بذا خودمون برگردیم و الّا اگه اینا مارو برگردونن دردش بیشتر میشه. در همین راستا خودمون به نمایندگی از شما یه تعداد پلاکارد آماده کردیم .

قضاوت قهرمان خوش آمدی به ایران
ما اهل کوفه نیستیم . دکی تنها قضاوت.
*عروس رفته گل بچره ...
عروسی یکی از اقوام بود. دقیقا یادم نمیاد چند سال پیش بود. من اون موقع بچه بودم. عروس و دوماد نشستن که عقدشون خونده بشه. مرد عمامه به سر میگه : دوشیزه ی مکرمه ی محترمه ی متشخصه بله !!؟...
ناگهان مادر عروس گفت: عروس رفته گل بچره ...
بنده خدا تقصیری نداشت میدونید؟چون وقتی جوون بود و هوش و حواس درست و درمونی داشت دخترش موفق نشد شوهر کنه تا اینکه در حالی که در محوطه ی 18 قدمی قبرستون بود دخترش تونسته بود مخ یه بابایی رو جارو کنه. نتیجه اخلاقی اینکه همه ی عروسهای 50 ساله باید در بار اول که صیغه خوند میشه یه سر برن گل بچرن.
*و اما دلیل غیبت صغری . در شرایطی بودم که ممکن بود یه دوره 5 6 ماهه غیب شم. خواستم بی خدافظی نرفته باشم. منتها الان اون مسئله ظاهرا حلّه . دکترا قطعنامه ای رو برای تعلیق غنی سازی هلیوم و فعالیتهای فکری تا تشخیص دلایل احوالات دگرگون ما تصویب کرده بودن که البته بعدا گفتن ناراحتیت به خاطر بی خوابیه.