تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 


*امروز عمه و زن عموم خونمون بودن. داشتیم در مورد جوونی و دیگه گذر ایام و قیافه و این چیزا با هم صحبت میکردیم که کم کم مجلس رو گرفتم دستم و یکی از اون موعظه ها ی همیشگیمو شروع کردم. کمی که حرف زدم دیدم ملت دست به چانه شدن و عین میخ هشت واستادن دارن منو نیگا میکنن. تو دلم گفتم بذار یه کم بهشون حال بدم . به زن عموهه گفتم: زن عمو من عکس جوونیای تو و عمه رو توی یکی از آلبوم های قدیمیمون دیدم ماشالله چقده خوشمل بودین و .... بعد دیدم اینا از موضوعی که پیاده کردم خوششون اومده و میخوان در موردش بیشتر بحث بشه . باز به اندرونم رجوع کردم گفتم نع... اینطوری خوب حال نمیکنن. بذا نمکشو بیشتر کنم. بعد بهشون گفتم البته شما الانم در مقایسه با هم سن و سالاتون خیلی خیلی خوشگلین من همیشه تعجب میکنم که چقد شما با هم سن و سالاتون فرق دارین ....اگه یکی تو جوونی خوشگل باشه توی پیری هم باز همونطور ملکه ی زیبایی هاست و ازین حرفا.... زن عمو داشت با تعجب منو نگاه میکرد ....عمه همون موقع بهم گفت تو خیلی تیز هوشی ... ماشالله.... خیلی با استعدادی .....زن عمو ابروهاشو به نشانه ی تعجب بالا انداخت و رو به عمه گفت این خیلی روشن فکره ....منم که دیگه حسابی شارژ شده بودم و در پوست خودم نمیگنجیدم صحنه رو ترک کردم. 

*خب حالا یه بوقی زدیم چرا میزنید ؟

*یکی مادر این گوگلو نشونم بده که انقد منو به اشتباهات املایی میندازه...

من در WordPress

 88/01/20  ساعت 21:2  امضاء: دکتر قضاوت  | 

*چند روزی بود احوالاتم نامیزون بود. یوخده پریشون وضع . دچار پوچگرایی شده بودم. نمیدونستم این حالت از کجا اومده. ولی هرچی بود به اینترنت ربط داشت. هی تو اتاق قدم میزدم و میخواستم بدونم چه مرگمه . بعد از کلی فکر کردن و وشب زنده داری و  از این حرفا فهمیدم یکی باید باشه که قلقلکم بده. یکی باید حواس آدمو پرت کنه .یعنی به بهانه ای آدمو از جاش بلند کنه. من فیورایتز خودمو بیشتر توی اینترنت و ارتباط مجازی و برنامه کامپیوتر پیدا کردم. برای همین ساعتها و روزها رو پشت کامپیوتر میگذرونم. دیگه اگه رشته ی تحصیلی و شغل آدم هم به کامپیوتر مربوط بشه اوضاع قوز بالای قوز میشه . اما دیگه زیادی غرق شدم. تو فکر کن جای دیگه ای کاری نداشته باشی  کارای ادارت روی یه صندلی. درسهات رو روی همون صندلی بخونی.باز میخوای استراحت یا تفریح کنی روی همون صندلی استراحت کنی. میخوای اخبار گوش کنی یا تلویزیون ببینی روی همون صندلی .

*صب از شدت گرسنگی خواب از سرم پرید. هی پیش خودم گفتم بشین بچه ..ولی دیدم فایده نداره آه و ناله ی شکم کارد خورده ی ما تمومی نداشت.  رفتم سراغ یخچال دیدم ازین شیر پاکتی ها هست . یه ذره ریختم تو پیاله گذاشتم رو اجاق. بعد دیدم شکلات هست رو میز . گفتم یه ذره شکلات هم توش رنده کنم. شیر رو اجاق شروع کردم رنده کردن شکلات. بعد از چند ثانیه دیدم فقط دارم سر خودم شیره میمالم و همه ی شکلاتها گرم شدن و چسبیدن به رنده. خلاصه گفتیم همینقدر کافیه. توی کابینت رو یه نگاهی کردم دیدم عسل ! سپس عسلمونو اضافه میکنیم.......................................همینطور که داشتم عسلمونو اضافه میکردم یاد یه فرمولی افتادم که سالها پیش تو اینترنت باهاش برخورد کرده بودم. یه نوع معجون برای افرادی که میخوان چاق شن. ......دیدم دقیقا همه ی مواد لازم اینجاست غیر از تخم مرغ .......تخم مرغمونم اضافه کردم . منتها اول سفیدیشو گرفتم بعد در حالی که شیر داشت رو اجاق میجوشید زرده تخم مرغ رو ریختم توش. بعد از چند دقیقه از رو اجاق برداشتم و گذاشتم خنک بشه. حتی الان که دارم تعریف میکنم حالت تهوع بهم دست میده. همین که یه قلپ خوردم انگار یه چیزی مابین سوپ مرغ و آش دوغ و دیگه ..کیک شکلاتی رو مزه کرده باشم. دنیا تو چشمم تیره و تار شد. یه رعد و برقی هم زد آسمون . دیگه بگم از هرچی لبنیات پاستوریزه بود حالم بهم خورد.در تمام مدتی که اینکارارو میکردم یه شیشه خوشرنگ هم رو میز بود روش نوشته بود آبغوره ی مجید. برای پاک کردن خاطرات تلخ اون لحظه یه قاشق هم از آبغوره خوردم. شرط میبندم همه ی گناهام اون موقع آمرزیده شد.

من در WordPress

 88/01/15  ساعت 7:44  امضاء: دکتر قضاوت  | 

روزی یکی از همخدمتی هام بهم پول داد گفت : دمت گرم داری میری مرخصی تو شهری برام یه زیرپوش بگیر . یه زیرپوش براش گرفتم که ساخت کره بود. رفت پوشید اومد گفت یه نوع احساس غربت دارم تو این  ...احساس دلتنگی میکنم و ....حالا منم بعد از سه چهار سال رفتم بلاگ اسپات ولی یه نوع حس غریبی داشتم که نمیشد توصیفش کرد.فعلاْ همینجا مینویسم. بگذریم....

من اگه اینکارارو یه وقت انجام ندم از چشم همسر خیالی یه بی عرضه تمام عیار هستم:

۱ــ بازکردن در خیارشور که لامصب انگار پرس شده. یعنی خانمه اگه خواست بازش کنه و نتونست بعدش گفت بیا تو امتحان کن ، باااید بازش کنم . امروز صب یه همچین اتفاقی افتاد. ولی با پشتکار بالاخره موفق شدم.

۲ــ روشن کردن آبگرمکن دیواری. آبگرمکن ما خیلی کارش درسته برا همین کم پیش میاد که ترموستاتش مشکل پیدا کنه یا شمعکش خاموش بشه و .... وقتی هم اون اتفاقات افتاد باید حسابی دوره دیده باشی که از اون امتحان الهی روسفید بیرون بیای. خیلی پیچیدست روشن کردنش.

۳ــ لت و پار کردن یکی تو دعوا . بدیهیست که همه خانمها دوست دارن یه آدم غول پیکر شوهرش باشه یا از قدرت  کافی برای از بین بردن اهریمنان برخوردار باشه. اینه که تو دعواهای من خون به پا میشه.

۴ــ تعمیر لوازم خانگی خراب . یه خانوم دوست داره جاروبرقی رو یه ساعت روشن بذاره یا تلفن رو به برق وصل کنه. در صورت سوختگی های درجه یک و دو، شوهر موظف است به یک پروند ادیسون تبدیل شده و کلیه لوازم رو دوباره اختراع کنه.در سوختگی نوع سه دستگاه باید مجددا خریداری بشه.

۵ــ بلند کردن جسمی به جرم 2NG یا دو نیوتن قضاوت (دوبرابر خودم).همونطور که گفتم شوهر باید از قدرت بدنی کافی برای ضربه فنی زنش برخوردار باشه. و تمام کارهایی که این اطمینان رو به خانومش بده که شبهای قشنگی رو سپری خواهند کرد.

و موارد دیگه ای هم برای خانمها و آقایون میتونه باشه...

 

*برای دوستم شورت خریدم. ولی دیدم وضعیت فرهنگی وبلاگ خیلی افتضاح شده  نوشتم زیرپوش . 

من در WordPress

 88/01/13  ساعت 0:8  امضاء: دکتر قضاوت  | 

دکتر قضاوت در حالی که یک شلوارک گل گلی پوشیده و عجله دار وارد میشود...
قضاوت: شلوارم کو؟
بازدید کننده : چی شده چرا هلی ؟
قضاوت با برافروختگی : سوأل نکن ! شلوارمو بده ...
بازدید کننده : اااااااا من چمیدونم ... دیشب پشت مبل در آوردیش... برو اونور ببینم...
قضاوت کمد را زیر و رو میکند...
بازدید کننده: بیا اینا هاش!
قضاوت در حالی که با عجله شلوارش را میپوشد و یکی از پاهای شلوار ناجور به پایش میرود که نزدیک است بخورد زمین : کتموبده !!!!
دست و پای بازدید کننده به لرزه افتاده : چی شده دارم نگران میشم؟ .......
بلاگفا و وبگذر شدیدا تحت کنترله...............(بعد از پوشیدن کت به بازدید کننده نزدیک می شود و او را "مشترک گرامی !")  ... من برای همیشه میرم. مواظب بچه باش ....وقتی بزرگ شد بهش بگو قضاوت مثه یه مرد فرار کرد!!!

 

 


*تا وبلاگ بعدی آماده بشه و رفتنم قطعی بشه اینجا مینویسم. بد نیست در مورد بلاگفا و وبگذر و سیستم های دیگه ایرانی و اینکه چه اتفاقایی اونجا میفته بیشتر بدونید:

مهاجرت از سرویسهای وطنی

50 دلیل برای مهاجرت از بلاگفا - مقایسۀ وردپرس، بلاگر و سرویسهای وطنی


صفحه ورود به بخش مدیریت بلاگر و وردپرس فیلتره. میتونید از الترا برای ورود به صفحات استفاده کنید.

*من نمیخوام کسی رو برای کاری تشویق کنم. ببینید اگه شما وقتی دارید یه نوشیدنی میخورید یکی بگه در این نوشیدنی زهر ریخته شده حتماْ شما احتیاط میکنید. مخصوصا اگه نوشیدنی رو کسی به شما بده که قبلا سوابق منفی زیادی داشته. پس احتیاط میکنید.مطمئنم حتی اون کسی که راست گراست اگه بدونه نوشته هاش ممکنه روزی پاک بشن یا پسوردش احتمالا روزی در اختیار دیگران قرار خواهد گرفت میره جایی که امنیت بیشتری داشته باشه.  بله درسته شاعر میگه آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است. شمایی که خودتو قاطی سیاست نمیکنی برات فرقی نمیکنه کجا بنویسی. این درست ولی اگه به امکانات بیشتری برای نوشتن  و اداره وبلاگ احتیاج داشتی چی؟ اگه امکانات و اعتبار هم برات اهمیتی نداشت اونوقت بفرمایید یه لقمه بل.ا.گ.فا !

من در WordPress

 88/01/11  ساعت 15:17  امضاء: دکتر قضاوت  | 

گفتم یعنی میگی زن چشم و گوش بسته به زنی که احتمالا سکس رو تجربه کرده می ارزه؟میگفت آره... گفتم من نمیخوام بگم کدوم خوبه و کدوم بده ولی این روزا کمتر کسی هست که قبل از ازدواج با کسی رابطه نداشته باشه. چه زن چه مرد. زن دست نخورده رو مگه اینکه بری از آبادی ای جایی "راحت" گیر بیاری . اونجا ها هم که از لحاظ سواد روز و اینکه توی دنیا چی میگذره یه خورده داغون نشونن. تأیید کرد. گفتم اگه فردا دست زنتو گرفتی جوات بازی در آورد یا مثلا متوجه شدی همه چیزت مثه صد سال پیشه ، سکست ...حرف زدنتون...و کلا سبک زندگیتون... گفت یاد میگیره...گفتم تو به کسی احتیاج داری که در کنارش کامل بشی نه اینکه امید داشته باشی به اینکه یاد بگیره یا تبدیلش کنی به کسی که دلت میخواد.اونم فقط به خاطر اینکه می خوای آک بند باشه. اونم گناه داره. تا کی میخوای صبر کنی تا زنت آپدیت بشه. بالاخره این یه حقیقته که بیشتر دخترای امروزی روابط قبل از ازدواج رو تجربه کردن. من خودم معتقدم این میتونه یه تجربه باشه تا توی زندگی بعد از ازدواج طرفین حواس جمع تر از گذشته با هم ارتباط برقرار کنن.اگه کسایی هستند که هنوز دست نخورده باقی موندن یا از قشر خاصی هستند یا در کنار کارت گارانتی ای که دارن دارای خیلی از عقاید مسخره و خرافی دیگه ای مثه این حدیثهای ساختگی که میگن "اگر زنی هنگام خروج از خانه خود را معطر سازد تا زمانی که برگردد فرشتگان نفرینش کنند "هم هستن که مطمئناً کسی که بهشون اعتقاد نداشته باشه عمراً دور و ورشون نمیره. آره... مگه اینکه سطح فکر انقدر پایین باشه که به این حرفا اعتقاد داشته باشن.در کل میخوام بگم زن خوب گرفتن قیمت داره . زن خوب از چه لحاظ؟ ظاهرش؟ فرهنگش؟ پاکیش؟ خونوادش؟ باید اولویت بدی به انتخابت. یعنی اگه دختره خوشگله ولی خیلی تیتیشه ببین می ارزه؟ اگه ترتمیزه ولی تو باغ نیست ببین می ارزه؟ البته بازم کسایی هستن که خیلی هم مدرن تشریف دارن خیلی هم با حقوق زن آشنا هستن ولی دور رابطه ی مخفیانه و خفنانه رو هم خط کشیدن منتها در این نشست وی خاطر نشان کردم ، منظور ما اینها نیست چون مگه چند تا آدم اینجوری پیدا میشه؟اینا چون کم هستن به حساب نمیان و تعدادشون با اون عده ای که در خونواده ی خیلی مذهبی هم تشریف داشتن ولی پسر حکیم باشی رو مهمون میکردن برابری میکنه.

*لیدیز اند جنتلمنز. اون تیکه اخرو مثه اینکه کسی نمیخونه .باید مثه اینکه دوباره از مداد رنگی استفاده کنم.

من در WordPress

 88/01/09  ساعت 2:32  امضاء: دکتر قضاوت  | 


T ITANIC Dar Qazvin

*یه خاطره از سربازی هست در مورد یکی از دوستای قزوینی و افسرمون که نمیگم چون وبلاگ خیلی جلف و تخمی-تخیلی میشه بمونین تو کف.

 

من در WordPress

 88/01/09  ساعت 0:37  امضاء: دکتر قضاوت  | 

این ماجرا رو برای بعضی هاتون تعریف کردم. چند روز پیش اتفاق افتاد. میریم دو تا آگهی میبینیم برمیگردیم در خدمتتون خواهم بود...
چند لحظه بعد ...


آره آقا ما چند روز پیش یاد یکی از اون آی دی های عهد عتیقمون افتادیم . خواستم ببینم بعد از سالها کی مرده کی زندست حدود نیم ساعت دنبال پسوردش گشتم. بالاخره دخول کردیم. اما همه خواب بودن. الا یکی. اونم کسی نبود جز یه دختر خانوم که نمیدونم اون موقع با چه کلکی تونسته بودم رفیق شم باهاش. پی ام دادم. گفتم من هیچ کدومتونو به جا نمیارم شما چی؟ گفت: من چیچی چیچی 15 ساله از کجا...! گفتم اوخی بابایی یعنی اون موقعی که من ادت کردم نینی بودی؟ ماشالله بزرگ شدی! این فکر کرد به خاطر عکسش که گوشه گذاشته بوده میگم. گفت عکسم فلانه...اومدم بگم عکستون قابل رویت نیست گفتم کستون قابل رویت نیست. حالا فحش نخور کی بخور ! ای کاش منو مادرم نمیزایید.طرف کلی داغ کرده بود. ولی بالاخره درستش کردم اونم فهمید اشتباه شده معذرت خواست ولی حیف که :تا وقتی عشق هست عقل نیست. تا وقتی شهوت هست عشق نیست. تا وقتی گرسنگی هست شهوت نیست. و تا وقتی عصبانیت هست گرسنگی(هیچ کدوم) نیست (احساسات در مقابل عقل)۱. خودتونو وقتایی که عصبانی هستین در برابر دوربین مخفی ببینید.

 ۱-زیر نویس به سبک برنامه های قرائتی

 *ای خدا سایت شبکه خبر هک شد

 *کمانگیر معروف در بی بی سی رویت شد.

.این مرد رو خیلی دوست داشتم. دو سال پیش در چنین روزهایی آخرین آوازشو داشت میخوند*
 

من در WordPress

 88/01/06  ساعت 0:29  امضاء: دکتر قضاوت  | 

عرض شود که چند روز پیش با رفقا رفته بودیم بازار . دم عیدی و بازارم شوغول نچ شولوغ . موقع راه رفتن بین جمعیت یکی ک...مو  جای ک... خانومی انگول میکنه بعد که نگاش میکنی میگه آخ داداش ببخشید . اون طرف یه مرد رو دیدیم رفته تو مغازه لباس زیر فروشی زنانه میگه ببخشید خانوم مایو هاتونو میشه ببینم؟ خلاصه اتفاقای عجیب غریبی رو میدیدیم. در یک صحنه دوستم واستاده بود با آشناش صحبت کنه منم به خیال خودم دستمو گذاشتم رو یه چیز نرم و به یه مانکن یا چیزی شبیه کیسه تکیه دادم دارم اینارو تماشا میکنم. ناگهان دیدم این داره تکون میخوره. خوب که لمس کردم دیدم یه زن اینجاست خم شده داره جنسارو نگاه میکنه. نزدیکای داد و فریاد کردن و آهای مردم این داره بهم تجاوز میکنه بود که من به اذن خدا جیم شدم.

*فصل آمیزش گربه هاست . از همه جا صدای آخ و اووف میاد.

*دقت که میکنم میبینم دارم به همه احترام میذارم ولی هیچ کس رو دوست ندارم.

*مشکل اینجاست که بعضی هاشون همه رو به چشم شوهر آینده میبینن. (پی نوشت به مطلب ربطی ندارد)

من در WordPress

 88/01/03  ساعت 12:46  امضاء: دکتر قضاوت  |