*عکس سفره ی هفت سینی که لورا بوش تزئین کرده بود به عنوان تصویر برگزیده ی هفته توی ویکیپدیا گذاشته شده.
![]()
این ایام میمون رو شاد باش عرض میفرماییم.
من از همینجا سلام عرض میکنم خدمت دوستم که داره این مطالبو الان میخونه و به قول خودش آآآآووووووووفــــــــــــــــــــــ...................
*این هفته توی فیلم یوسف چقد این معاونت ابن یوسفیان شبیه غول چراغ شده بود. (ممی ساواک؟ ساوو؟)
قبلاً لغت نامه دهخدا رو توکامپیوتر داشتم و هروقت کامنتی مطلبی چیزی مینوشتم اگه به مورد مبهمی از لحاظ املایی بر میخوردم سریع توی لغت نامه پیدا میکردم. اما تازگی ها حوصله نصب اون نرم افزارو ندارم و همینجوری مطالبو مینویسم . گاهی اگه خیلی مشکوک بشم کلمات غلط غلوطو میزنم گوگل بعد واسم مینویسه منظورت این بود ؟ میگم ایول دمت گرم خودشه . بدبختانه فرهنگ غلط نویسی تا بجایی پیشرفته که مثلا اگه میخوای بفهمی عزرائیل درسته یا ازرائیل 60 درصد وبسایتها و وبلاگهارو میبینی که اونها هم غلط نوشتن و تو میمونی که آیا ازرائیل قراره امانتی رو ازمون تحویل بگیره یا عزرائیل. بنده بارها جزو قربانیان این اتفاق بودم. و ماشالله شما عزیزان هم اتو غلط گیر گونه خطاهای منو تو گوشم میزنیـــــــــ ــــــد؟
*بعضی ها مرض داشتن که اون دو تا ترقه رو درست آوردن زدن سر در وبلاگ من. (همون دو تا نقطه روی هلیم )
عزرائیل رو دیشب دیدم ...اومده بود جونمو بگیره التماسش کردم رفت از خدا اجازه بگیره دو ساعت دیگه برگشت گفت مرگت یه سال عقب میفته به شرط اینکه ................در همین حال خواستم بزنم تو گوشش گفتم گناه داره بچه مردم .
عزرائیل هم افتاده تو کار خلاف. فحشا بیداد میکنه. چند روز پیش یه سرهنگ که نمیدونم ساخت کجاست"میگن کرد" با هلیکوپتر آوردن اینجا که حسابی اوضاع قمر در عقرب شده. حکومت نظامیه. یه فیلم هندی ای اینجا بازی کردن که نگو. اولاًکه وسط شهر تیر اندازی شد یه نفر جان به جان آفرین تسلیم کرد. بیست میلیون دلار آدم جلو بیمارستان تجمع کرده بودن که خانواده ی مقتول از راه میرسن ولی مأمورا نمیذارن اینا برن تو . مادر یارو برمیگرده میگه جماعت خاک تو سر شما اگه پسرم بود الان خواهر مادر اینارو واسشون کادو میکرد و ... که مردم یه شیهه ای میکشن و به سمت بیمارستان یورش میبرن و اونطور که در روایات اومده چند تن از مأمورین و مردم همدیگرو لت و پار میکنن. در یک سکانس دیگه پسر عموی مقتول قسم داره میخوره که انتقام پسر عموشو از سرهنگه بگیره و خانواده اون از عصبانیت و تصمیمات اون ممانعت میکنن . ولی پسر عموهه با رگ تر از این حرفاست و میگن فعلاً داره نقش رامبو در جنگل رو بازی میکنه و متواریه. شهر پر از ماشین گشته . موتور سوار ها سه چهار تایی نشستن رو موتور و این یعنی به ازای سه موتور سوار از قرار کیلویی دو موتور سوار بی موتور شدن. یه ماه پیش هم که یکی اینجا سر قمار با دوستاش اختلاف پیدا میکنه که دوستاش اینو به قصد کشت میزنن ولی این توی جیبش نارنجک داشته و از خجالت همشون در میاد و 5 6 نفرو یه هو میفرسته رو هوا. روز بعد در حال گریز به کردستان بوده که توی راه سوسکی های ناجا از تهران سر میرسن و از ماشین این یارو یک عدد آبکش درست میکنن. اینارو گفتم عید که میخواید بیاید اینورا مسلح باشید.
*جناب سرهنگ دست و پنجه ات درد نکنه که ارازل اوباشو جارو کردی ولی اشتغال زدایی هم حسابی کردیا .شما که بلدی مواد فروش ها و پاسور فروشها رو جمع کنی یه فکری هم به حال کسب و کارشون بکن پس . وگرنه یه سال دیگه همینا یه گروه مثه عبدالمالکی ریگی تشکیل میدن که دهن هرچی نیرو انتظامی رو سرویس کنه. یادت نره اینجا در حال حاضر یکی از آرومترین مرزهای کشوره اگه بیتدبیرانه تصمیم گیری نشه میشه امیدوار بود همینطور باقی میمونه و مثه سیستان , بلوچستان و کردستان و خوزستان و..... نمیشه.
* من گویا یواش یواش باید به فکر معلم دیکته باشم. سوتی های املاییم چه میکنه؟
ـــ من نمیدونم چه حکمتی هست که نوشته های بلاگرهای زن چهل پنجاه ساله با 20 ساله هیچ تفاوتی نداره. یعنی وقتی با یه وبلاگی تازه آشنا میشم اگه نویسندش مرد باشه راحت میشه از روی نوشته هاش حدود سنشو تخمین زد . ولی عمراً در مورد خانمها درست بتونم حدس بزنم. این دیگه چه موجودی بود خدا درست کرد؟هیچ چیزش تو آدم فرو نمیره . تو ذهن آدم منظورمه.
ـــ از رسم و رسومات چرند حالم به هم میخوره. مخصوصاً اونهایی که فقط ضرر میزنن . ضرر به ثروت و زمان و دین و آبرو و ... متأسفانه مردم اکثر کشورهای جهان سومی و غیر مدرن تقریباً با همین اعتقادات و عادات مزخرف زندگی میکنن. این مردم فکر میکنن که کاری که همیشه انجام میشده بازم باید انجام بشه. میگن چنتا کارگر داشتن جایی حفاری میکردن . کارفرما میگه شما همینطور بکنین من بعداً میام . کارفرما بعد یه ساعت میاد و میبینه کارگرای شیش سیلندر ۱۰ متر بیشتر از اونی که باید کندن. مردم ما هم تقریبا اینجورین . هرچه به شهرها و کشور ها و جوامع بزرگتر میریم میبینیم رنگ سنتی گرایی کم شده ولی هرچه به دهات و آبادی ها نزدیکتر میشیم میبینیم مردم زیر پا گذاشتن رسم رو کفر میدونن. مثالش هم رسم های عجیب و غریب در ازدواج یا مذهب و ... هست.
ـــ متأسفانه در کشور ما فرهنگ سازی مثل ساختمونی هست که از سقف شروع به ساخت میشه..... آقا ولم کن بذا بگم بابا.... گوشمو نمیارم نخیر باید بگم ......مم
میگم آقا من غربزده ام . آخه یعنی چی؟ توی روزنامه و مجله و هرجا که میری مشکلات فرهنگی رو آورده از سطحی ترین مشکل شروع کرده به حلاجی که وقتی هم بهشون میگی آیا این مشکل انقدر اولویت داره میگن یعنی چون توی اولویت نیست نباید حل شه؟ مثه وقتی که میگفتن آیا حجاب یا استفاده از ماهواره انقدر مشکل حادی هست که دارین دوفوریتی براش چاره اندیشی میکنین اونوقت گفتن یعنی چون مشکلات دیگه ای هست نباید دیگه به این مشکلات رسیدگی بشه؟ بابا بخدا اگه شکم مردم سیر باشه همه امام میشن. اگه برای ازدواج تسهیلات بوجود بیاد گروههای کرکس و عقرب و مارمولک فعالیت نمیکنن. البته مسئولین به این بدیهیات واقف هستن این ملته که خوابه.
ـــ میگم اگه دو نفرو در حال زنا بگیرن اونوخت اون دو نفر بگن که قبلاً صیغه محرمیت و قبلت ُ خونده شده چه اتفاقاتی براشون میفته؟ (بیت به حکایت دانشجو و ریاست حراست زنجان تلمیح دارد)
خلاصه یکبار دیگه از یه حمله تروریستی دیگه جان سالم به در بردم. اون قدیما که با هیتلر داشتیم صحبت میکردیم هم یه بمبی زیرمون ! زیر میزمون ترکوندن که احساسی مشابه بهم دست داده بود.
*یکی اون الفاظ پر رنگ رو یه جوری به هم بچسبونه تا فیلتر نشدیم.(آها مرسی بابایی)
*گرامیان به قول شاه خائن ! چند روزیست احساس کسالت میکنم.نمیتونم به محض بروز رسانیتون بیام . سرم شلوغ شده .اگه می تونین شما هم فعلاْ وبلاگ نویسی رو ول کنین بیاید کمکم.
*تا آخر بخونید چون اونجا کامل میشه!
|
چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟ ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد. تحقیقات گویای این مطلب میباشند:
مرحله 1: شهوت این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید. مرحله 2: مجذوبیت زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین آدرنالین مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.
همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.
ــ واسوپرسین
|
*بند آخرو داشتی؟ فردا که ازدواج کردین یه یادی هم از ما که بالاخره یه فکری به حالتون کردیم بکنین.
چه میدونم بابا... موضوعاتی به ذهنم خطور میکنه ها!!!!
*سوالات قشنگی توی خصوصی ازم میپرسید اما اگه ایمیل نمیذارید ، باید ظرف بیارید جوابشو ببرید.
*من خودم میدونم تا حالا برام پرونده ی سنگینی درست شده. ولی چیزی هم برای از دست دادن ندارم.
*در بیت دوم منظور شاعر از پرونده ی سنگین توطئه های برخی از وبلاگنویسان در مورد هک کردن بنده بود. برای بار سوم استکبار جهانی در حملاتی تروریستی قصد هک کردن منو داشتن که به حول قوه الهی مشکل مرتفع شد.