بینندگان عزیز امروز یک مهمان ویژه داریم .در خدمت حاج آقا دکتر قضاوت هستیم .و بعد از دیدن یک آنونس از بیانات شیواشون استفاده خواهیم کرد . بعد از چند ثانیه در خدمتتون خواهیم بود.
(آهنگ تفسیر روز) دوپ بانا دوپّان دوپان بامم......دوپ بانا دوپّان دوپان بامم......دوپ بانا دوپّان دوپان بامم
.....دوپ بانا دوپّان دوپان بامممم.
من بعضی وقتا آدمایی رو میبینم که در تمام امور زندگیشون دین رو وارد کردن.من با درست بودن و نبودنش کاری ندارم.نظرمو میگم.خودم اینطور نیستم. نه اینکه بگم دین ناقص هست. منظورم اینه در شرایط مختلف مباحث مختلف اهمیت پیدا میکنه. موقع عبادت ، عبادت باید کرد . موقع تفریح و کار هم همانا...برای هرکدوم زمان باید تعیین بشه.البته هر کاری که انجام میشه در چهارچوب همون عقیده است. آقا تو متدینی؟ ۱۰ ساعت عبادت بکن. نه اینکه دم به ثانیه حدیث بخونی ولی نمازت قضا بشه و مجموعاً یه ربع هم در روز خدا یادت نیفته. آدم از احساسات مختلف در زمانهای مختلف لذت میبره. لذت ازغذا خوردن-لذت از خوابیدن-لذت از ورزش و تفریح -لذت عبادت-لذت مطالعه و ....
اگه بیایم وسط فوتبال بگیم بر خاتم انبیا محمد صلوات! مثه اینه که وقتی داری نهار میخوری زنت بیاد بگه میخوام بهت سرویس بدم! الان هر جایی رو نگاه میکنی میبینی اثری از اون اعتقادات و تعصبات هست. من خودم آدم معتقدی هستم صد البته با تعاریف خودم .ولی این باعث نشده کارهای من از توازن خارج بشه و تبدیل بشم به کسی که از نگاه دیگران تک بعدی و ناظر مطلق از یه زاویه است. سوء تفاهم نشه من ، ظورم حذف کارهایی مثه بسم الله و شکر گفتن موقع غذا نیست. کارهای بی مناسبت. کارهایی که هرچی فکر میکنی هیچ ربطی به هم ندارن.
*به افلاطون میگن هنوز بعد از این همه سال به ریاضت مشغولی؟ میگه اوهوم . میگن چطو؟ میگه موقع غذا خوردن غذا میخورم. موقع فکر کردن فکر میکنم. موقع کار ، کار میکنم و ....میگن آها ؟ میگه آ .
پسر 23 سالم از زن دومم امشب قراره از سندیگو بیاد به دیدنم.زن اولمو طلاق دادم.این روزا طلاق نمک زندگیه.یه دختر ۲۸ ساله هم دارم که الان پیش خالش در اسپانیا زندگی میکنه . زن دومم مرده.پیپ رو روشن میکنم. رو صندلی کنار پنجره میشینم و به امروز فکر میکنم که داشتم پست وبلاگمو مینوشتم.....
*فقط تمرین نوشتن و توصیف و تجسم بود.
*پست های مایعاتی کلیه هارو کار میندازه ...خوبه.....
یه گرهبان یکمی بود که خیلی مغرور بود . به هیچکدوممون رو نمیداد. همچین راه میرفت انگار ژنرال دوگل داره راه میره. موقعی هم که سرداری چیزی میومد البته دستمال کش قهاری بود. جلو ماتحت* هاش (زیر دستی ها > استعاره از نقطه مقابل مافوق > شاعر در این بیت غم و درد جدایی از عالم معنا را به تصویر میکشد!) اصلاْ خوش نداشت که.................خلاصه مغرور بود .این همیشه به من گیر میداد .اون روز کنار آشیانه* پست بودم که به سرعت داشت میومد طرفم .پاش محکم خورد به چیزی و حسابی رنگش پرید . توی دلش همچی فریاد کشید که من صداشو شنیدم . تو گفتی در اعماق جنگل به درون یه نفر از قسمت تحتانی قرار دادن . نفسش بند اومده بود . توی چشای منم زل زده بود .دید داره گریش در میاد خودشو به سرعت از محل حادثه دور کرد .حالا امروز یکی از بروبچ صحنه ی واژگون شدن یکی از این خانومای متشخص خوش تیپ ۳۰ ساله ی ۱۴ ساله نما رو در جوی آب دیده بود .میگه وقتی افتاد تو آب از ابتدا تا انتهای خیابون ملت نیش ملت باز بود. جالبش اینجاست که خانومه بعدش پاشده جهت تمیزکاری یه راست رفته خشکشویی که کم نیاورده باشه !با این اوصاف همین روزاست که اصرافیل بوق بزنه.
*در پی درخواست های پیاپی همه ی کسایی که بیشتر از ۲ هفته اس میشناسمشون از این به بعد لینک میشن.
در راستای حمله غیورانه بسیجیانی که حتماً دانشجو هم بوده اند به باغ سفارت انگلیس در قلهک
* این مطلب را با لحن گوینده رازبقا بخوانید !
( در قسمت صدای جنگل این عبارات را جایگزین کنید : بغ بغ رررر خخخخ زززز هو هو هه هه شیششش ویزززززز ! )
گروه بعد از عبور از جنگلهای مناطق حاره و کوههای استوائی درحالیکه شکارچیان وحش بدنبالشان بودند با گذر از گردنه های زیاد و رودهای خروشان بعد از سه روز وارد وحشتناکترین جنگل دنیا در وسط خاورمیانه شدند (صدای جنگل) اینجا جمهوری اسلامی است ! (صدای جنگل)
در ابتدا به گونه هائی از موجودات بدترکیب ریشو برخوردیم که تا حالا هیچ جا ندیده بودیم . این گروه بطور دسته جمعی از دیوارها بالا میرفتند . بومیان محلی به آنها بسیجی میگویند ! (صدای جنگل) زیستگاه اصلی این پستانداران هنوز معلوم نیست لیکن به نظر جانور شناسان این گونه از حیات وحش عموماً شبها در محل مخوفی در اعماق جنگل تکثیر میشوند . نام این محل حوزه است ! (صدای جنگل) این موجودات خشن علیرغم اینکه خودشان از پستانداران میباشند ولی به پستان حساسیت عجیبی داشته و به محض دیدن یک پستان دار با سر و صدای زیادی به طرفش حمله ور میشوند . بومیان به این کار آنها بیعت با آرمانها میگویند ! (صدای جنگل)
در دامنه کوههای البرز گونه هائی هم از موجودات ذره بینی زندگی میکنند . این موجودات خیلی ریز دیده میشوند . زیست شناسان به این موجودات ذره بینی میگویند ملت ایران . این موجودات عموماً توسط بسیجی ها بطور وحشیانه ای خورده میشوند ! (صدای جنگل) موجودات ذره بینی به شکل عجیبی نه آب و غذا میخورند نه نفس میکشند نه میتوانند تکان بخورند نه زنده اند ولی بررسی فسیلهای بدست آمده از زیستگاه آنان نشان میدهد که اینها تا همین سی سال پیش هم نفس میکشیدند هم غذا میخوردند هم خیلی کارهای دیگر میکردند . به گفته پرفسور گروه این ذره بینی ها در سی سال گذشته بر اثر مهرورزی اینطوری شده اند بدبختها ! (صدای جنگل)
در ادامه مسیر ، راهنما گروه را به نزدیکیهای کندوی پستانداران مهرورز در حوالی پاستور برد . اعضاء گروه در کمال تعجب دیدند ملکه پستانداران بسیجی از موجودات ذره بینی هم ریزتر است . جانورشناسان به این موجود میکروسکوپی ماموت میگویند ! (صدای جنگل) نسل ماموت در طول دوران زمین شناسی یکبار منقرض شد ولی بعد از دوران کوسه ها و خندانها بطرز نامعلومی دوباره یکی از آنها بوجود آمد . پرفسور پیدایش دوباره ماموت را حاصل فعالیتهای آتشفشانی منطقه میداند ! (صدای جنگل) این موجود عجیب از تک سلولیهای منطقه گرمسیر آرادان بوده ولی بجای اینکه تکثیر بشود فقط فکر میکند که دارد تکثیر میشود . این موجود از خودش سر و صدای زیادی ایجاد میکند که باعث فرار دشمنانش میشود . محققان باغ وحش ماساچوست میگویند این جاندار میکروسکوپی اصلاً هیچ دشمنی ندارد بیخود سر و صدا میکند ! (صدای جنگل)
در ادامه به تنگه خشکی بنام بیت المعظم رسیدیم . گونه هائی از انگلهای نواحی خاورمیانه به وفور در این تنگه دیده میشوند . نام یکی از انگلهای کمیاب این منطقه سید حسن است ! (صدای جنگل) زیستگاه اصلی این موجود یکجای دیگر است ولی فقط در این تنگه تغذیه میکند . برخی از انگلهای دیگر خاورمیانه نیز بطور جداگانه از او تغذیه میکنند . نکته جالب توجه اینست که انگل اصلی این تنگه ، هم به این انگل نان میرساند هم از طریق او نان میخورد . پرفسور میگوید انگلی که از انگل بزند شاه انگل است ! (صدای جنگل)
غیژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژژ
( ضمن عرض پوزش از وقفه بوجود آمده ما بریم شرت و کرست این خدیج خانوم را از روی دیش جمع کنیم ارتباطمان با ماهواره قطع شد ! این خدیج خانوم عاشق پستانداران بسیجی است و آنها هم عاشق پستان او میباشند ! احتمال دارد این رفتار غیر انسانی نامبرده با دیش ما در راستای تامین منافع تارزان در باغ قلهک باشد ! )
بعضی از کشورها به دلیل نفوذی که با رسانه هاشون دارن فرهنگشونو به بقیه کشور ها تزریق کردن. ولنتاین یکی از روزهایی هست که هر ساله جشن گرفته میشه و در اون روز همه به زور هم که شده باید به هم عشق بورزند. تا اینجاشو که همتون میدونید. اما خود ما ایرانی ها درسته که الان چیز زیادی برای افتخار کردن نداریم . ولی اون قدیما ابرگنده ای بودیم برا خودمون.در ایران علاوه بر این که ماه ها اسم داشتند ، روزها هم نامگذاری شده بودن . مثلاً روز اول هر ماه "اورمزد". روز دوم "بهمن" ، سومی ......تا آخر . در هر ماه روزی مثه بهمن ، یعنی به نام یکی از ماهها وجود داشت که با تقارن ماه همنام خودش جشن گرفته میشد. مثلاً تو بهمن ماه بودیم روز دوم رو جشن میگرفتیم. بدین ترتیب روز پنجم "اسپندار" مذ یا سپندار مذ نامیده میشد. که نماد فروتنی و بخشش و مهر و مادری و ... بود.این اسم لقب زمین بود . چون زمین مثل مادر، خوب و بد رو تحمل میکنه و به همه خوبی میرسونه. حالا چون زن جماعت شبیه کره زمین هستن این روز "محبت و عشق ورزیدن" به همسر در نظر گرفته شد . این موقعها پادشاه ها زناشونو روی تخت سلطنت مینشوندن. و ازشون اطاعت میکردن. اونایی هم که از اول زنشون خانم خونه بود یه هدیه ای خلعتی ، تبرکی ، تحفه ای ، برگ سبزی ، دستمالی چیزی هدیه میدادن بد بختا . اما این اتفاق میمون در ایران دقیقاً کی هست؟ همونطور که گفته شد پنجم اسفند باید این جشن گرفته میشد . اما چون ایرانیای زرتشتی با معمولی اختلاف داشتن سر زمان ، این شد که تاریخ دقیق جشن معلوم نشد. شش ماه اول به ازای هر ماه یه بیست و چهار ساعت یعنی جمعاً شش روز اضافه میاد ، . که براشون اسم تعیین نکرده بودن. و هر ماه جشنها یا یه روز زود تر از موعد برگزار میشده یا وامیستادن وقتی میرسیدن به جشن آخر ، اونو 6 روز زود تر برگزار میکردن که میفتاد به 29بهمن. متأسفانه از همون اول اول سیاستمداران و حاکمان ایرانی به غیر از چند مورد همه بی عرضه بودن تا حالا که این رسم و رسوم ها دیگه فراموش شده. حیف مردم . حیف رسم های ما . حیف ایرانی که به این روز افتاد. ایران الان فقط یه ورق کاغذ مچاله و خط خطی شده از یه کتاب نفیسه . پس ولنتاین مبارک.(پیشاپیش).
*یادم رفت بگم مادیان جبرئیل از این مانتوهای تنگ پوشیده بود !