تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 

اون موقعی که توی ناسا کار میکردم ،من مسئول بررسی هفتگی فیزیک جسمانی مسافرای عازم فضا پیما بودم و باید کنترل میکردم که اینا چند روز مونده به پرواز چه گــــ........استغفرالله ! چی میخورن و چه کارا میکنن. از قضا این خانم ایرانیه هم توشون بود و دیگه هی انگیزمونو برای کار بیشتر میکرد.چون اینا هی وزن کم و زیاد میکردن گزارش دقیق وضعیت جسمانی به مدیر پروژه میسر نبود. این بود که مدیرمون تصمیم گرفت منو به عنوان پزشگ همراه باهاشون بفرسته و همه چی از این جا شروع شد.این خانم انوشه از همون اول گرمی مینمود و من فکر میکردم چون هردمون ایرانی هستیم برا اینه . ولی یواش یواش دیگه داشت به روح ما تجاوز میکرد و ما خبر نداشتیم .گویا به ما (قلب) داده بودند.سفرمون شروع شده بود و بعد از خروج از جو زمین یکی از عوامل حالشون به هم خورد که من بعد از معاینه فهمیدم تحت تأثیر فقدان یک نوع پروتئین که با خروج از جو زمین از بدنش پریده بود این اتفاق براش افتاده ولی من مجبور شدم تک تک نفرات این نفربر فضایی رو! شاتله چیه....؟ ......برای حصول اطمینان از سلامتشون توی یه اتاق مجهز معاینه کنم. تا نوبت این مادام انصاری رسید . وقتی این اومد تو من همش استغفار میکردم و امیدوار بودم که حرکت نا شایستی انجام ندن .ندن......

یارو رفته بود یه گوشه داشت حرکات مارپیچی از خودش در می آورد و مثه اینکه با زبان زبون بسته ها انتظار داشت من مورد آزار و اذیت قرارش بدم.من متوسل شدم و بدو رفتم به سمت در خروج شانس آوردم درا چشم الکتریکی داشتن و وقتی من بهشون نزدیک میشدم خود به خود باز میشدن . در اول و رد کردیم . در دومو رد کردیم . در سومو همینطور در چهارو که از اول باز بود .در پنجم قفل بود یه موزائیک اونجا نظرمو جلب کرد .فشارش دادم در باز شد.برای ششمیش یه وردی خوندیمو اومدیم در هفتمو رد بشیم برق سفینه رفت و دیگه نفهمیدم پشت درهای بسته چه بلایی سرم آوردن.

 

* ایوالله اگه همینطور پیش بره میتونیم امیدوار باشیم به یه مقامی توی وبلاگ نویسی برسیم. از رأی ها ممنون.

من در WordPress

 87/08/26  ساعت 22:28  امضاء: دکتر قضاوت  | 

بعد از 30 هزار سال نوری تلاش در جهت اشتغال بالاخره توی یک شرکتی کار گیر آوردیم و بعد از کلی تلاش برای طراحی اولین سفارش و ارائه اون ،داشتیم از شاهکار  خودمون روی سایت بنده خداها می دیدیم و لذت می بردیم که فرداش خبر اومد سرورشون ترکیده .

و بدین ترتیب بازهم عده ای ، بی گناه به خاطر بدشانسی من خسارت دیدن . یه میلیونری رو میشناختم که قرار بود توی یه کاری برام سرمایه گذاری کنه.و به اصطلاح اسپانسر من باشه.بعد از مدتی که با هم دوست شده بودیم و چشمه هایی از بدبختی های منو دید برگشت رک بهم گفت منو ببخش من نمیتونم باهات همکاری کنم . دلیلشم بدشانسی توه.میترسم سرمایم به باد بره!

البته من به شانس اعتقاد ندارم ولی  ژن یه کرمی توی انسان هست که باعث میشه آدما همیشه به بقیه بگن که بدبختن و اثباتش کنن.

نتیجه خلاقی که آست خیلی دوست داره: اگه مثل زبل خان یا شکارچی بانی خرگوشه یا مثه این یارو گرگه توی میگ میگ  با مثه تام هم بدشانس بودید ، به هیجکی نگید.

نتیجه اخلاقی دو: کارتون مارتون زیاد ببینید .

*در این درس مفهوم مصراع 30 هزار سال نوری سالی است که مثه نور در گذره....

این سایتی که هیدرشو من ساختم.

من در WordPress

 87/08/20  ساعت 3:59  امضاء: دکتر قضاوت  | 

یه زمانی بود ادعا میکردم ازدواج نمیکنم و تنها دلیلم این بود که رقصیدن بلد نبودم تا روز " مبادا" برقصم.تا اینکه سرباز شدمو فرصت پیش اومد با بروبچ منحرف کلاس رقص دایر کنم.چه کارها که نمیکردیم. یه رادیو داشتیم که غیر از رادیو فردا چیز دیگه ای نمیگرفت. سر میز نهار و شام و صبحونه در حالی که تو یه دستمون لقمه و توی دست دیگمون بشکن میزدیم تمرین میکردیم. من ماتحت 5 تا استاد تعلیم میدیدم. ولی هیچ تفاوتی نمیکرد دم!دوستم با گوشیش از قر های بنده فیلمبرداری مینمود.و بعد از بازبینی ایرادهامو بهم میگفت. 4 5 ساعت نگهبانی رو با رقصیدن سر پست میگذروندم. روی باند فرودگاه بودیم دیگه. یه امپیلیتیرپلری داشتم که پر از آهنگهای حمیرا و هایده و ... بود. خودمو زده بودم به ک....لی و جلو 500 میلیون دلار مسافر هواپیما یعک ادا اطواری در میکردم که نپرس. کسی که منو نمیشناخت. شب زیر نورافکن باس خودم یه پا بریتنی سپیرزی میشدم و کنسرتی میدادم که بیا حالشو ببر. از ایمنی زمینی فرودگاه نیگام میکردن و میگفتن این پدیده دیگه از کجا اومده؟ بالاخره بعد از ممارست در انجام تمرینات الان می تونم با موفقیت قر بدم. خیلی حال میده...من قصد ازدواج دارم !

خب حالا توجه اونایی رو که بلد نیستن و به معضل من دچارن به آموزش زیر جلب میکنم تا بتونن هرچه سریع تر قر بدن:

اول باید تا بناگوش بازش کنی .نیشتو .آها یه کم دیگه ،،،،، ....خب خوبه دیگه بیشتر از این شبیه .......میشی.(از این جای خالی سوأل میاد پُرش کنین).

بعد انگار که به استخونهات فنر بسته باشی  .هی باید ورجه وورجه کنی.انگار که روی خورده شیشه داری راه میری.....دیدی کاری نداشت ؟ ....خب حالا همونطور که ادامه میدی فرض کن کوبلان میدوزی مثلاً!............آهاااااااااااا.......خودشه. حالا انگار کمرتو زه کرده باشن و  رابرا دارن شلیکش میکنن .ایوللــــــــــــه....

ک....لا باید برقصن ،،، ک.....لا باید برقصن.........!

من در WordPress

 87/08/12  ساعت 0:2  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 

 

به نظر من یه عامل محرک در مردها وجود داره که در زنها نیست.سرنخ:{خدایا من درکلبه خود چیزی دارم که تو در عرش .......}.به عبارتی ما مرد ها در خودمون چیزی داریم که دخترا توی هیچ جای دنیا ندارن(ای بابا بازم سوء تفاوت شد ) ما چون دخترایی داریم و دخترا چون خودشونو ندارن !

منظورم اینه که یه مرد 10 15 سال به شدت سگدو میزنه که به یه جایی برسه تا بالاخره لیدی مورد نظر بهش بله بگه .البته اگه توی این 10 15 سال چیزی از سوژه باقی مونده باشه یا احتمالاً دونده ی دیگه ای از شرکت کننده ی شماره یک جلو نزده باشه تا بیاد دختررو آنباکره کنه.از سنین 20 تا 30 35 سالگی یه مرد مرتب در حال سوختن و ساختنهههههه.پشت به خورشید سوی شب تاختنه!!!!!....

اگه بر فرض به خاطر دختر همسایه یا دختر عمه ات اینا نبود میرفتی لیسانس بگیری که بعدش کار گیرت بیاد تا زندگی خوبی داشته باشی؟ نمیگم همش به خاطر اینه ها.چون اونایی که متأهل هستن ولی بعداً موفق میشن که دیگه بابا بزرگ عشاق محسوب میشن .  ولی در کل من که میگم ما مردها  هرجا میخوایم برسیم یا هر موفقیتی میخوایم کسب کنیم ، حالا نه فقط برای اونی که خاطرشو میخوایم کلاً در ارتباط با جماعت موءنثه . فکر نکنید میخوام بگم مردها موجودات بدبختی هستن .منظورم اینه : یک مرد نسبت به جنس مخالف احساس رقابت و چشم و هم چشمی داره .همینطور نسبت به مردهای دیگه ولی دو تا مرد از هم به عنوان ابزار ترقی استفاده میکنن که در مورد زنها اینطور نیست. روش معروف سقراط هم که تکرار یک سوال در مقابل جواب داده شده تا رسیدن به جواب مورد نظر بود در این باره جواب میده.فور اکزامپل:

  • من درس میخونم ...............که چی؟
  • که  مدرک بگیرم ................که چی؟
  • که برم سر کار...................که چی؟
  • که خرج خودمو در بیارم.......که چی؟
  • که بیشتر پول در بیارم. ......که چی؟
  • که وقتی از کسی که میخوامش خواستگاری کردم نه نگه(آها که اینطور).

که چی؟.......اگه سوالاتو همینطور ادامه بدید بالاخره به جوابی میرسید که به اصطلاح آدمو از زندگی نا امید میکنه.این رشته سر دراز دارد.

من در WordPress

 87/08/08  ساعت 22:10  امضاء: دکتر قضاوت  | 

چند صباحیست امور زود گذر دنیوی بهم اجازه نمیده بیام درخدمت دست بوسیتون باشم.سفارشات جدید شرکت نمیزاره به خوردو خوراکم برسم حتی.سرم به شدت برای گرمی درد میکنه.دوگیگ اینترنتی که گرفته بودم کامپلیتلی استفاده کردم که چی بگم ، بهتره فقط بگم کردم.به یارو وقتی گفتم قربون دستت یه دوگیگ دیگه بزار روش اینجوری""شد.

دیروز استاد  فلش مموریمو به چند تا کغم ظیغ ! کظم غیض اجاره داد ! تمام روز داشتم با دسته گلی که استادمون به آب داده بود ور میرفتم .ازون طرف مودم دایال آپو یه هفته بود که اشتباهاً زده بودم به برق و هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده بود.اما موقعی که بعد یه هفته خواستم کانکت شم همینکه دایالو زدم ، انگار که کیسم آپولو هوا کرده باشه " اول یه شلیکی کرد و بعد فیسسسسسسسس  گاز اشک آور تولید کرد. خوشبختانه جان سالم به در بردم.ولی خیلی باحال بود. عین ترکوندن بمب بود.

من در WordPress

 87/08/08  ساعت 1:50  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 
  ADSL گرفتم

 

 

خیلی ممنون .......بفرمایید بنشینید......خیلی متشکر.......ممنونم خداوند شما را حفظ کند........بفرمایید.......انشاءالله! انشاءالله!.....بفرمایید......خدا شما را نگه دارد......اعوذوبالله منش......بفرمایید........اعوذو بالله من شیطان رجیم.....!!!(در جواب اظهار لطفتون نسبت به پست قبلی

 

یک دوره ای ما توی داروخونه کار میکردیم و دکتر داروسازی بودیم.یه روز از برادران مسئول شرکت روغن موتور فومن شیمی  اومدن پیش ما  و التماس  کردن  که بریم و باهاشون  همکاری کنیم .نهایتاً بعد از یکسال نامه نگاریو خواهش و التماس رضایت دادیم برم تا به خدمت ما برسن.اما موضوع چیز دیگه ای بود.اینا میخواستن  بای فروش روغن موتور های تاریخ مصرف گذشتشون یه ترفندی بزنن برای همین به یه دکتر خیلی فهمیده و با کمالات و با سواد و ... نیاز داشتن. که اومدن سراغ من. من اول باهاشون همکاری نمیکردم ولی وقتی اینا دروغکی گفتن این روغن های هیدروژنه جامد خیلی مضر هست برای مردم سعی کردم کار خیر خواهانه ای  انجام داده باشم.و وقتم رو برای خدمت به مردم صرف کنم.

برای اینکه این روغنها قابل مصرف بشن می بایست رنگ تیرشونو به زعفرانی میگرووندن.برای همین با استفاده از اسید "بزابگامت" معروف رنگشونو عوض کردم.اما برای از بین بردن خاصیت خطرناک این ماده مجبور شدم از یک ماده ی شیمیایی دیگه استفاده کنم که اینیکی موجب تلخی مزه ی روغن میشد.حالا یه معجون دیگه اختراع کردم ک وقتی  با صابون گلنار مخلوط میشد مشکل تلخی روغن رو هم حل میکرد. در آخر برای اینکه سرخودمون کلا نره و تجارتمون مرقوم به صرفه باشه از نوعی حشره کش ارزان هم جهت بالا بردن حجم روغن و پایین آوردن در صد خلوصش استفاده کردیم به نام :

Ant'oxidedefender

که چون دیگه 60 70 در صد روغن رو تشکیل میداد مجبور شدیم اسم اینیکی  رو روی برچسب محصول بنویسیم.ولی اشتباهی آنتی اکسیدانت چاپ شده که من همینجا شدید الحن پوزش می طلبم. اسم محصول هم بالاخره بعد از مشورت با دوستان شد روغن مایع "تخم" آفتابگردان فومن شیمی.شرکت های زیادی در پی عقد قرار داد با ما بودن که در نهایت با تعدادیشون از جمله غنچه و لادن و ... قرار داد امضاء کردیم و اونها هم نماینده فروش محصولات ما شدن البته به اسم خودشون.بدین ترتیب نتیجه زحمات شبانه روزی ما در دست شما مصرف کننده عزیز قرار گرفت . نوش جان!

 

پخت و پز آسان با روغن مایع تخمه!

 

*دیروز تو تحصیلکده داشتیم با رفقا صحبت می کردیم. یکی گفت استاد اومد. ........من تحت جو سربازی ، خبر دار وایستادم تا استاد رد شد!!!

 

 

من در WordPress

 87/08/01  ساعت 0:22  امضاء: دکتر قضاوت  |