تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 

 

یه پسر داره توی خیابون راه میره .از جلوی مدرسه دخترونه رد میشه چند تا دختر بلند به هم میگن موهاشو...یکی بود یکی نبوده.........از جلوی آرایشگاه زنونه رد میشه باز چند تا دختر به هم میگن راه رفتنشو !شبیه پلنگ صورتیه........کمی جلوتر با اکیپ سه چهار نفری دوشیزه هایی روبرو میشه که بهش میگن توپولو!؟...میره نونوایی .واستاده داره نون میگیره طفلک.از صف خانمها ک..شعری با این مضمون تلاوت میشه :ایییییییی موهای دستشو....انگار دست میمونه!!!این بدبخت هم بعداز این ماجرا شارژش تخلیه میشه و با حالت یأس فلسفی میاد خونشون که توی کوچه دختر همسایه میبینتش .با لبخند و لطافت شامپو اوه (یعنی تا اون حد) میگه سلام آقا فلانی خوبید؟ پسره همچی شارژش پرمیشه که فیوزشم میپره.یعنی تأیید همون یه نفر میتونه براش کافی باشه.یه نفر که دوسش داره.

حالا یه خانم صب تا شب پسرا بهش تیکه میندازن که دختر خانم ندزدنت ...آی خوشگله داشتن تو مشکله....پشکول خانم افتخار میدی و ...

اگه یه نفر فقط هم یه نفر بعد از اون همه تمجیدی که از ریخت دختره شده الکی بهش بگه مثلاً دماغت کجه !، اونوقت تمام فکر و ذکر دختره از فردا میشه عمل کردن دماغش...دوست پسرش که هیچ ، نامزد که هیچ ! اگه وحی هم بیاد که به فلانی بگید دماغش خوبه قبول نمیکنه!

"یا ایها الذین امنو قولوا أنت لوءلوءٌ"              بگویید تو مروارید زیبا هستی (شاید  رستگار شود)

 

 

*یکی کامنت گذاشته بود "سلام خانم دکتر ....."باز یکی دیگه توی خصوصی ازم پرسیده بود آیادختر هستم؟     

                                من دختر نیستم ولی دختر ها را دوست دارم!!! دکتر قضاوت (ره)

 

من در WordPress

 87/07/26  ساعت 17:20  امضاء: دکتر قضاوت  | 

عرض كردم روزه اینترنت گرفتم..............................اين پست هم افطارشه...

 

از كافي نت گزارش ميكنم.امروز بقال كوچه اومد در خونه ي همه ي اهالي محلو يكي يكي زده و ميگه كه بيايد شير ببريد .ميگه از اين به بعد هفته اي يه بار شير مياد...

اون موقعي كه ميري يك ساعت دخيل ميفتي دم در سوپر ماركت در انتظار فراسيدن ماشين شير اونوقت آخرشم بقالي همه ي شيرهارو خودش برميداره ، كسي نيست در راه خدا يه پاكت شير بفروشه حالا كه خونه نشستي يخچالم پر از شير و لبنيات و ... هست ميان در خونت ميگن كه ما خيلي به فكرتونيم براتون شيراتونو نگهداشتيم  بيایید ببريد.

نميخوايم آقا ... نيكي و زور؟ ... نميخوام خوبيتو ...هر وقت ازت خواستم بهم خوبي كن.ياد يه مطلب مرتبط ديگه افتادم .موقع سربازي توي قرارگاه ظهر موقع نماز همه بايد ميرفتن نمازخونه. گيربازاري بودا !

يه روز كه براي يه كاري از يگان رفته بوديم قرارگاه كارمون تا ۱۱ طول كشيد .اينا هم كه ۲ ساعت وقت اداري رو توي نمازخونه سپري ميكردن. ما كه كارمون تموم شده بود اگه ميخواستيم بمونيم تا ۱  بايد ميمونديم ازون طرف افسر نگهبان گير ميداد كه چرا دير اومديم. از قضا چند تايي نيروي جديد اومده بود.

چون كار اين نيروها خيلي در هم و بر هم شده بود به اينا گفتن شما نميخواد بريد نماز خونه وايستيد تا تكليفتون روشن شه.اين نيروها همشون برگه معرفي بدست واستاده بودن گوشه محوطه . يه ترفندي به ذهنم رسيد .به بروبچ گفتم كاغذ داريد؟ يكي چند تايي آ۴ درآورد گفتم حالا بريم قاطي نيروها ...

خلاصه رفتيم و ديگه همه در مورد ما دچار سوء تفاهم ميشدن.

من در WordPress

 87/07/23  ساعت 20:40  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 فعلاْ

 

قبلاْ  که قبض تلفن اومده بود ۹۶ هزرا تومن بابام گفت کنترل کن خودتو. فقط برای کارای ضروری استفاده کن .در همین راستا با تمام تمهیداتی که جهت کاهش مخارج استفاده از اینترنت پیش بینی کرده بودم ایندفه اومده ۸۶ هزار تومن. منم تا اطلاع ثانوی احتمالاْ ۱۰ ۱۵ روزی روزه اینترنت میگیرم .شاید فقط مطالب مهم رو بزارم ولی چرت و پرتهای معمول به اصطلاح خنده دارو دیگه نمیزارم.

من در WordPress

 87/07/21  ساعت 21:53  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 وسطای سربازی بود. اون موقعی که میرفتم تمرین فرمان گواهینامه . چون شهر شهرغریب بود، زیاد  به تیپ و قیافه اهمیت نمیدادم و خاکی خاکی بودم . یه شلوار پارچه ای ارزون داشتم که موقع مرخصی تو شهری همونو می پوشیدم.عرض شود پاهام چون زیادی بلنده سوار و پیاده شدن توی ماشین فسقلی مثه پراید خیلی برام  سخت میبود.

عصر یکی از روزها که تمرینمون تموم شده بود ، با سوارکاری من برگشتیم آموزشگا. سرمربی محترم فرمود پیاده شو سوییچو بیار برام . من میرم داخل...

حیاط پر از خانمهای متشخص بود ! خواستم با اون سر طاس و هیکل قناس و شلوار خوشگل ، کلاس بزارم ،ناجور پیاده شدم از ماشین وززززززززت. پاره شدم . شلوارمو... ! شلوارم پاره شد. خلاصه نفهمیدم چجوری پیرنمو بکشمو پایین نگه دارم تا معلوم نشه .با تمام قدرت داشتم میکشیدمش که حتماً برسه به اون سوراخ .که چی بگم دروازه که پیرنم مثه پیرن یوزارسیف اوپن شد از پشت . گفتم حالا خانمهای متشخص کنار. برم تو به مربی بگم تو ی این 30 ثانیه چه بلایی سرم اومد ؟ اصلاً فرموش کنین .من برم نهار...

من در WordPress

 87/07/20  ساعت 14:2  امضاء: دکتر قضاوت  | 

بین شخصیت واقعی و شخصیت مجازی شما چقدر تفاوت وجود داره؟ با شخصیت مجازیتون چقدر اشتباه میکنید و تجربه؟ چقدر باهاش بازی میکنید؟(با همون شخصیت مجازی بابا!).حقیقتش اینه که قبلاً که کامپیوتر نبود شاید منش و رفتار ما با چند تا رویداد مثه تجربه ، عبرت ، از طریق آموزش دیگران به ما و ... ساخته میشد.اما حالا کامپیوتر و اینترنت به ما این اجازه رو میدن بدون ضرر و تخطیر آنچنانی تجربه های خیلی ارزشمندی بدست بیاریم.خیلی چیزها در ارتباطات اینترنتی میشه یاد گرفت و تجربه کرد که توی دنیای واقعی هیچ وقت ممکن نیست.شخصیت هایی مثه دکتر قضاوت و ...در واقع برای ما یه دنیا و یه اکانت جدید باز میکنن که میشه گفت چکنویس دنیای واقعی ماست.وقتی با صدها نفر ارتباط برقرار کرده باشی و تجربه ای کسب کرده باشی مثلاً حرف خاصی زدی ولی به چند نفر برخورده اونوقت توی دنیای خودت میفهمی این حرف جوابش اینه . و احتمالاً دیگه اشتباه توی دنیای مجازیتو تکرار نمیکنی. در حالی که اگه توی دنیای واقعی همچین اتفاقی می افتاد ، ممکن بود تا چند روز غصه ی اشتباهی که مرتکب شدی رو می خوردی. همه ی شما مطمئناً حرفهایی در این دنیای مجازی می زنید که توی دنیای واقعیتون ترجیحاً از گفتنش امتناء میکنید. بین شما حتماً هست کسایی که سالهای اول استفاده از اینترنت با چت کردن و سربه سر دیگران گذاشتن یا ابراز بعضی احساسات در بعضی زمینه ها بالاخره چیزهایی برداشت کرده باشه که باعث میشه توی دنیای واقعیش یا دنیای مجازی حرفه ای و کنونیش اشتباهات کمتری داشته باشه. البته گاهی مسائلی پیش میاد که دنیای مجازی مارو هم مثه دنیای واقعیمون تبدیل به یک جاده ی یکطرفه میکنه.مثلاً با وجود اینکه اینجا شخصیت دکتر قضاوت که برای خیلی ها همون دکتر قضاوت خالی هست مطلب مینویسه ولی آدرس این وبلاگ رو همه ی فک و فامیلها و دوستهای دنیای واقعی شخصیت پرداز دکتر هم دارند .پس اینکه من بیام یه ادا اطواری اینجا در بیارم و بگم کسی که منو نمیشناسه / بزار ببینم مردم چه عکس العملی در مقابل این حرفم  نشون میدن ، امکان جبران ندارم. اشتباه کردن همانا موج انتقادات دوستان واقعی همانا.مثلاً من اگه اینجا در مورد کچلی بنویسم ، شوهر خاله دختر عمه ی نوه ی داماد عموم اینا هم که کچله میگه لابد منظورم به اون بوده.پس هر حرفی رو نمیتونم بزنم. در باره ی هر موضوع یا هر خاطره ای نمیتونم بنویسم و اینکه بیشتر ایده هام میسوزه هم که دیگه بحثی جداست %

 

*میدونم نوشته ی بالا رو نمیخونید . برای اینکه دست خالی نرین یه بیت شعر که توی یه تیکه کاغذ اینجا روبرومه مینویسم :

یا بسازی به رنج و راحت دهر      یا به زندان شوی به علت مهر

سعدی

*تخطیر از خانواده ی خطر هست.برادر مخاطره ، که اونم توی فرهنگ فارسی هرچه بگردید اصلاً وجود نداره.خودم لغت نامه ی دهخدا رو زیرو رو کردم چیزی به نام "مخاطره" نبود.حاصل ادغام ادبیات پارسی و عربی هست.یه چیزی تو مایه های "فارسی"که نه کلمه ی عربی هست نه پارسی.

من در WordPress

 87/07/19  ساعت 6:9  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 
  Timekeeper

 

 

از عمر 75 سالت 25 سالشو که میخوابی ، 18 19 سالشو که یا توی مدرسه و دانشگاهی یا سرکار ، 6 سالم که تلویزیون میبینی ،3 سال که غذا میخوری ! ماشالله . 3 سال تو صف نونوایی هستی . 3 سالتم ارزونی ترافیک . باز 3 سال دیگه وبلاگ نویسیت طول میکشه.دو سالم بزا کنار برای اسطهاره (واژه جدید) و حمومت.اگه دیگه خیلی مثبت باشی 6 سالم بزار کنار برای ورزش و مطالعه. 5 سال باقی رو هم که معلوم نیست کدوم گوری هستی بلا نسبت. یا وقت تلف شده ی خوابته یا داری ورزش انفرادی میکنی یه گوشه.

من در WordPress

 87/07/17  ساعت 22:36  امضاء: دکتر قضاوت  | 

مشکلات ظاهری یکی از هزاران مشکل یه جوونه که خیلی ها به خاطرش فشار عصبی میکشن و غصه می خورن.هممون خوب میدونیم دو تا چیز هست که یکیش بسه ولی دوتاش خوبه . یکی زیباییه ، یکی پول (البته شهرت هم هست ولی چون عده شون خیلی تو اقلیته اصن به حساب نمیان). یعنی هرکی یکیشونو فقط داشته باشه ، چه دختر چه پسر راحت میتونه مخ بزنه.فرض کن یه خوشگل دختر یا پسری باشه مثه مثلاً اناهیتا نعمتی یا ممد گلی .خب بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادی هرکی ندونه و نشناستشون یه دل نه صد دل عاشقشون میشه. حالا فرض کنیم کسایی مثه خیلی هایی که تو همه جا هستن و میشناسیدشون پولدار باشن. خب بازم یه دل نه صد دل آدم عاشقشون میشه. حالا اینیکی رو فرض کن حالشو ببر (بمون تو کفش(تو تهش) ) : کسانی هم هستن که هم پول دارن ، هم انگار صورتشون سفارشی درست شده .اینارو با تصاعد هندسی  باس حساب کرد که چند دلی عاشقشون میشیم .حالا بدبخت اون دسته ای که مثه ما نه پول داره ، نه ریخت درست و درمونی داره ! حتی لنگه خودشم نمیاد سراغش.

یه بار به سرم زد حسابی به خودم برسم و چند تا عمل زیبایی خفن برم. دوستم بهم گفت بیخیال . بهش گفتم ادمای مثه من توی اقلیت هستن. گفتم من خودم هم به اون صورت مایل نیستم اینکارو بکنم و با خودم مشکلی ندارم ولی وقتی طرف برمیگرده میگه چرا فلان جات این جوریه؟ چرااین شکلی هستی و ... آدم واقعاً میخواد یه راهی پیدا کنه چون حس میکنی بقیه بیشتر از شرایط تو معذبن . و الّا امثال من همونطوری که اینهمه سال با خودش کنار اومده بازم میتونه کنار بیاد. ولی وقتی هم صبر میکنی و دور و ور اینجور ایده ها نمیری ، یواش یواش کلاً زده میشی از همه چی .تجربه شخصی خودمه . جوونیو آدم میزاره کنار. به چیزای اصلی تر فکر میکنه.انگار که 10 سال میری جلوتر و پخته تر میشی.البته آخرشم مثه من شاید به این نتیجه برسین که قیافتون خیلی هم معمولیه .در این مورد کتاب سایکو سیبرنتیک روکه یه جراح پلاستیک نویسندشه اگه گیر آوردین بخونین .

من در WordPress

 87/07/15  ساعت 22:12  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 

گذشته از اینکه دکترم و باید بعضی چیزارو توصیه کنم امروز گیرم به بعضی غفلتهای مردمه.............

 یه مریضی داشتیم ، آپاندیسش قد الم کرده بود. اینو بامدادان اورژانسی رسوندنش بیمارستان ! باز این خواننده ی بیمارستان فرمود آقای دکتر قضاوت اورژانس...انس ...انس

رفتم بالا سر این بیمار و آمادشون کردیم برای عمل . شلوارشو که کشیدیم پایین ، یه نیگا به پرستار کردم دیدم حالت (ایسسسسه(ایششش(اه..اه)))به خودش گرفته. تقصیری نداشت طفلک خب مریض فکر کنم چند سالی بود که بنده خدا یادش رفته بود احتمالاً خداوند بهش بوبول عنایت کرده و اصلاح طلب نبود اصلاً.بدنش پر از مو بود.خلاصه چند روز بعد من و همون پرستار موقع ترخیص پیش همون مریض بودیم که پرستار گفت: رفتی خونه یه ذره به خودت برس و یه دستی به سر و روش بکش.

 آیا این داستان حقیقت داشت؟        

True

این اتفاق در اصل برای دوستم افتاده بود که آپاندیسشو عمل کردن

نتیجه اخلاقی: فکر کنین که همیشه قراره اورژانسی بشین .همیشه به خودتون برسید .و الا جلو همه ی پرستارا بی آبرو میشین من به درک من که محرمم.

 

نکته: من همیشه پیش خودم فکر میکنم اگه مردم (موردم) اونوقت منو بردن مرده شور خونه همچین وضعیتم مرتب باشه !

من در WordPress

 87/07/13  ساعت 2:15  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 
  زایمان

 

 

داشتم توی سالن قدم میزدم این خانم خواننده بیمارستان (چی میگن بهش؟) اسممو خوند و ...دکتر،  قضاوت ، به بخش زایمان ! ... دکتر قضاوت به بخش زایمان ... دکتر قضاوت به بخش زایمان ...

پیش خودم گفتم اِ ...با من بود؟ من؟ من مگه زایمان کردم تا حالا (زایوندمان)؟ اصلاً اینکار که مال خانماست . توی همین افکار داشتم سیر میکردم  که پرستارا باز بدو بدو اومدن  :

آقای دکتاقای دکتر...بجنبید ... حال زنه خیلی بده ...گفتم چی شده؟ گفتن خانم دکتر توی ترافیک گیر کرده کسی بهتر از شما نبود . گفتم" من بیام بچه بزام؟ ..منظورم اینه که... بچه بکشم بیرون؟" گفتن آره دیگه زود ! گفتم هرچه باداباد بریم . آخ ..آخ رفتم دیدم زنه داره چه جیغی میکشه :

خداااااااااااااااااا...گه خوردم خدایا بچه نمیخوام...آآآآآهههخخخخ مردم مردم مردم(موردم موردم موردم)......

آماده که شدم پارچه ای رو که رو زنه بودو زدن کنار ....یه صحنه خجالت کشیدم میخواستم در رم چن نفری منو گرفتن و دیگه ازم خواهش کردن که منم برگشتم.از شانس تخمی-تخیلی ما بچه کله پا شده بودو از جهت قطب منفی میخواست به دنیا بیاد.جسارتاً دستمو فرو کردم تو و اول خواستم بچه رو همونجا در جهت حرکت عقربه های ساعت برش گردونم و کاری کنم تا به مادره هم زیاد فشار نیاد.بچه خیلی تخص و سرتق بود.لامصب و هرجور میچرخوندم باز میشد مثه اولش. دستم یه صحنه گره خورده بود به طناب نافش همینکه خواستم دستم و بکشم بیرون مادره ندای لا اله الا الله سر داد ! دیگه موندم چیکار کنم پرستارا  هم اومدن تو. یعنی دست کردن تو و کمک کردن همه ی گره ها باز شد.خلاصه دیدم اینجوری اگه پیش بریم بدبخت مادره تلف میشه ، یه مرتبه دستمو کردم تو از لنگ بچهه گرفتم و با تمام قدرت کشیدمش بیرون و همه حال کردن و کف زدن.و بدین ترتیب یک ستاره دیگه به آسمون افتخاراتم اضافه شد.

من در WordPress

 87/07/13  ساعت 1:39  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 

گفتن "مردم" یه معنی داره گفتن"دیگران یا آدمها"یه معنی دیگه.گفتن  "ما " یه معنی داره گفتن " من و تو " یه معنی دیگه .گفتن "بچه ها " یه معنی میده ، گفتن مثلاً "بچه ی من و بچه ی همسایه و بچه ی دوستم " یه معنی دیگه. موقع آموزش ، "ما" به "بچه ها " و "مردم " و امثال اینها اموزش میده.نه اینکه من و تو به دیگران و پایین تر از سن و سال خاص آموزش بدیم.من اگه بشم وزیر فرهنگ و ارشاد نمیام در مورد نحوه برخورد آدمها با همدیگه بهشون آموزش بدم .تمام فکر و ذکر و برنامه های من ارتقاء فرهنگ مردم و تشویقشون به کارهای خیلی کلی مثل کتاب خوندن و .. هست. یعنی همه ی چیزایی که در مقایسه با کشورها و نژاد های مختلف انسان به چشم میاد .اما شیوه ی آموزش و ارتقاء فرهنگی فرد به فرد خیلی عالی تر و با اهمیت تر از کار وزیر فرهنگ هست.یعنی من به تو و تو به من آموزش دادن.یعنی من  و تو به دیگران اموزش دادن.کارهایی که یه وزیر هیچ وقت نمیتونه بکنه. من چیزی از تو که دوستمی و ایرادمو بهم میگی یاد میگیرم که وزیر نمیتونه بهم یاد بده.حرفای خصوصی منظورمه. حرفایی که وزیر نمی تونه مطرحشون کنه. میخوام اموزش در گوشی رو به شما معرفی کنم.فرض کن یه نوع پوشش خاص یا مدل مو توی یه جامعه خیلی تو چشم میاد و قدیمی شده. دولت نمیاد بگه مردم از این تاریخ فلان نوع لباس  رو دیگه نپوشن چون خنده دار میشن. من و تویی که میدونیم اینو باید به دیگران (یعنی  دیگرها ، یعنی تک تک دوستانمون ) بگیم .این میشه فرهنگ. خودتون بگید این روش مارو بیشتر از وحش و بی فرهنگی دور میکنه یا تمهیدات یه وزیر برای کل کشور؟

انتقال فرهنگ از فرد به فرد فکر میکنم راحت تر و مهم تر و کم هزینه تر باشه. چیزی که امروز به شکلی جدید میتونه دربیاد . (وبلاگ نویسی) .عاملی هم که باعث افزایش بازدید از یک وبلاگ میشه ، "فصاحت و بلاغت"نویسنده برای انتقال فرهنگی هست که مردم بیشتر می پسندند %

*بخاری اتاقم داره تنفس غیر هوازی میکنه و مونوکسید کربن پس میده. اگه یه وفت دیدید یه ماه ازم خبری نشد بدونید من با زن مسعود محشور شدم(فیلم روز حسرت).

 

 *امروز حالت تهوع داشتم . فکر کنم دارم بچه دار میشم. ....اما من که زن نگرفتم ! ...

 

 

 

من در WordPress

 87/07/10  ساعت 5:59  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 
  تبریک

 

 

 

پایان ماه دل ضعفه بر عموم روزه خواران مبارک باد و عرض تبریک عید فطر بر همه ی روزه داران.

این ماه تمرین خوبی بود برای فراموش کردن خیلی از عادت های بد. مثه قورت دادن خلط و فحش و بد و بیراه گفتن به این و اون  و دید زدن دختر همسایه و از همه مهم تر فعالیتهای ورزشی انفرادی ،

 (وابسته به سازمان بی تربیت بدنی). منتها دروغ جزو کارهایی بود که فعلاً نتونستیم کاری براش بکنیم . از صبح  تا شب دوست و آشنا هر سوالی ازم می پرسیدن  چون نمیتونستم دروغ بگم ، بهشون میگفتم بعداً بهتون میگم . همینکه بسم الله ....(یه قلپ چایی ) ...افطار میکردم ، به همه خبر میدادم که آماده ی پاسخگویی به همه ی سوالای گرامیان هستم در حد توان .این بود که مادر بچه ها (گناهان) هنوز زنده اس.

 

*میخوام یه زوج خیلی خوشبخت رو بهتون معرفی کنم.امروز شناسناممو داشتم ورق میزدم. صفحه دومش نوشته بود تاریخ وفات. یعنی منم میمیرم؟ یعنی هیشکی این ردیف رو توی شناسنامش پر نمیبینه؟بله درسته .

 

هممون یه شب مهمون این زن و شوهر مهربون یعنی خاله نکیر و عمو بکیــ.... آخ ببخشید عمو منکر هستیم .البته اینا به جواب های شما یه نموره حساس هستن ولی کلاً خیلی نازن.نیگا کن چقد ناز میخندن .... آدم میخواد لپشونو بچوشه...

یه بار یکی شب میره قبرستون میبینه مرده ها نشستن رو قبرشون منتظرن. ازشون میپرسه اینجا چیکار دارین میکنین؟ میگن سوالای شب اول قبر لو رفته خاله اینا گفتن بشینیم بیرون منتظر باشیم تا ببینن چیکار میکنن.

 

من در WordPress

 87/07/09  ساعت 1:31  امضاء: دکتر قضاوت  | 

من یه هم خدمتی داشتم که یکم خجالتی بود. وقتی افسر نگهبان ازش یه خواهشی میکرد، نه دستور ! خواهش  ،این  دوست نه نمیتونست بگه یا حتی قدرت بحث کردن و اظهار نظر هم نداشت . مثلا افسرنگهبان ازش خواست از گیلان براش تخم غاز بیاره که ما توی زاهدان بودیم.یه بار اومد با من مطرح کرد و گفت من مشکلم اینه و ...

چون خودم هم قبلاً اینطور بودم تا  میتونستم از تجربیات خودم براش گفتم. اون موقع من توی دورانی بودم که همسایه ها از دستم ذله شده بودن. صدای بلند موزیک اونم از نوع اوپرا ، آواز خوندن بلند بلند و همه ی مشکلاتی که با سرو صدا میشد برای بقیه درست کرد.اما الان واقعاً از کارای خودم شرمنده ام. با اینکه نمیخواستم همسایه ها بگن دکتر رفته سربازی و آدم شده ولی به خاطر بزرگ شدن (نه سربازی ) خودم دست از کارام کشیدم. میخواستم اینو بگم آدم گاهی از چیزی مثه خجالتی بودن عقده ای میشه و میخواد گذشته ی خودشو جبران کنه. اونوقت میاد اینبار پاشو از گلیمش دراز تر میکنه . پیش خودم میگم حالا اگه حرفای من به دوستم یه کم زیادی اثر کرده باشه چی میشه؟آخه یه روز دوران بچگی رفته بودم مغازه ای صابمغازه بهم شیرینی تعارف کرد .گفتم دوست ندارم . نمیخوام . برگشت بهم گفت خجالتی نباش که تو زندگی عقب میمونی.ازون موقع من عین فیلمای هندی زدم به سیم آخر و شدم فشفشه.

 

*چند تا سوال برام پیش اومده هرکی بلد بود جواب بده.

دیدید ادم کار سنگینی داشته باشه گلاب به روتون (افتاد؟) ، فکرش فعال میشه؟ من وقتی میشینم ریاضی بخونم روی بعضی مسائل 10 ، 20 دقیقه فکر میکنم ولی وقتی بلند میشم میرم تالار اندیشه جواب مسأله ها یه دفعه میاد تو ذهنم .سوال اینه چرا این اتفاق میفته ؟

آیا میشه با خوردن غذای خاصی این متد رو  سازماندهی کرد و ارتقا داد؟       هه هه هه  می خندی؟

 

 

من در WordPress

 87/07/06  ساعت 20:49  امضاء: دکتر قضاوت  | 

گاهی فکر میکنم چقدر  اینکار اشتباهه که به خاطر خندوندن مردم و جذب چهارتا بازدیدکننده بیام سه ساعت به مخم زور بزنم که شاید موضوع خنده داری به ذهنم برسه .درحالی که هزاران موضوع مهم و خیلی پرمغز و نغز توی ذهنم دارم و چون فکر میکنم خواننده ندارن نمینویسم .متأسفانه خیلی از بلاگر های دیگرو هم میبینم که این مشکل رو دارن. من مطمئنم میشه روزی چند تا مطلب دو سه خطی خیلی آموزنده نوشت و براشون خواننده پیدا کرد.البته به نظر من هرچه میزان سواد پایین باشه آدم برای گفتن یه جمله و رسوندن منظورش 10 ساعت سخنرانی میکنه ولی اگه سواد بالا باشه آدم با گفتن یه جمله حرف 10 ساعت سخنرانی رو میزنه .

*ایوالله به خودم جمله آخرم چقد باحال بود !

 

من در WordPress

 87/07/05  ساعت 2:26  امضاء: دکتر قضاوت  | 

همسایه طبقه بالای ما که یه زن و یه مرد بودن و خبر گزاری های در و همسایه هم شایعاتی مبنی بر شکست عشقی هردوشون قبل از این ازدواجشون منتشر کرده بودن ، بالاخره دیروز بعد از حدود 3 سال زندگی در مافوق ما ، بار و بنشونو بستن و رفتن .میانسال بودن.

وقتی اینا تازه اومده بودن اینجا یکی از سوألهایی که برام پیش اومد این بود  که چرا تاحالا اینا نتونستن خونه ای برای خودشون دست و پا کنن با وجود وضعیت مالی خیلی خوبی که داشتن . به مرور زمان ، ما شاهد مسابقات کشتی کج از این دو شرکت کننده بودیم (البته "شاهد " صداشون ) که پی بردیم جهت حفظ آبرو اینکارو کردن . جداً اگه یه سال دیگه با این منوال پیش میرفت ، و تو این محل میموندن ، همسایه های دیگه پروندشونو به شورای امنیت ارجاع میکردن. چون واقعاً سرو صداشون بالا میگرفت .زنیکه هم دست بزنی داشتا لامصّب!گاهی صدای ناله های مرد به گوش میرسید .

نتیجه اخلاقی : اونایی که شکست عشقی خوردن نباید با اونایی که شکست عشقی خوردن وصلت کنن.چون بازم شکست عشقی میخورن.                     (+)(+)=+     چرا فرمول اینوری شد ؟

منظور شاعر از + چیست ؟         (+) یعنی "خوردن " شکست عشقی . 

 

*گاهی پستهای کشکی اینجوری که میزارم هدف و مقصودی دارم . همانا من چیزی میدونم که شما نمیدونین.

 اینجور پستها اصطلاحاتی توش به کار برده میشه که توی گوگل وبلاگو جلو میندازه ...بله ...فکّردی ....اما شما سعی کنید در هر صورت حداکثر استفاده رو  از بیانات من بکنین !

 

من در WordPress

 87/07/05  ساعت 1:39  امضاء: دکتر قضاوت  | 

امروز بالاخره بعد از سه چهار سال رفتم مثه بچه های خوب توی مدرسه ثبت نام کردم. مدرسه خردسالان بزرگ !

ترمزم بریده . دارم چنتا رشته رو همزمان میخونم . خدا بخیر کنه ...

ازونجایی که میخوام دیپلم کامپیوترو هم در کنار دیپلم های دیگه داشته باشم ، توی دفتر هنرستان مدیر بهم گفت مطمئنی میتونی درسای دو سالو با هم بخونی  ؟ با حالت (هه ...هه ....اینو باش ) ، گفتم البته ... هیچ مشکلی نیست .گفت حالا بیا ببین چیا باید بخونی شاید نظرت عوض شد . یه ورق داد بهم که  توش دو تا جدول بود در مورد مواد درسی هر سال (دوم و سوم دبیرستان ) .رایانه کار درجه یک و دو . حواسم نبود که درجه یک از دو پیشرفته تره .

یه صحنه فکر کردم درجه یک مال دومی ها!ست.تازه جدول درجه دو بالای درجه یک  کشیده شده بود .

من با اعتماد به نفس گفتم درجه یکش که چیزی نیست ! ....درجه دوشم...

یارو طوری منو نگاه کرد که انگار کشفم کرده بود. خیلی خوشحال و هیجان زده شد بدبخت .

 

 

 

 

من در WordPress

 87/07/04  ساعت 0:57  امضاء: دکتر قضاوت  |