الحمدالله الذی خلق المسئولین الاینترنت و القبوض ثقیل شرکة المخابرات
و اب البخیل و الاش َ بشت با(پشت پا)
وضعیت اینترنت شما ها رو نمیدونم ولی تو بعضی شهرها یه شماره مخصوص برای استفاده از اینترنت هست و دیگه احتیاجی به کارت اینترنت نیست.اینجا هم همینطوره .در همین راستا داداشم تنها تفریحش تو این چند ماه فقط اینترنت بود.(بعد پیاز داغمونو اضافه میکنیم ) اصلا شبا تو اینترنت می خوابید. چند روز پیش قبض تلفن اومد.90 هزار تومن فقط برای اینترنت .اولش که من خوندم 9 هزار تومن بود.بعد که پدرم زوم کرد روی عدد و گفت پسر جان این 90 هزار تومنه ، بیشتر شد !
ابتدا هیچی نگفت ولی ( بعد از اینکه به اندازه ی کافی سرد شد) ، و اون حالت شوکش رفت با عصبانیت گفت ، من یه حالی به فکرتون می کنم و …
همینطور که داشت حرف میزد با حالت آگهی بازرگانی گفتم چرا تو هم خصوصی سازی نمی کنی؟
پدرم با حالت آگهی بازرگانی : چطور؟
من: از این به بعد هزینه ی اینترنت هرکس به عهده ی خودش .پدرم هم ریششو خاروند و به فکر فرو رفت .
تلفن دفتر مرکزی : ؟؟؟؟؟؟؟؟
بدین ترتیب من کمیاب میشم تو اینترنت .
*دیروز همسایه گیر داده که از سربازی اومدم گوسفند قربونی کردم یا نه؟ گفتم مگه آش پشت پای منو خوردی که حالا یاد هندوستان و گوسفنداش افتادی؟
پسر بدجور معتاد اهنگ شدم. سربازی رو یه جوری ک؟ر زدیم رفت . با این که سخت بود ولی هر چند وقت یه بار دو تا دونه باطری می گرفتم با امپیتری پلیر باسه خودم سر پست ، زیر پتو ، اینور اونور حال میکردم. الان که دیگه خونه ام ،جای خود داره. خار مادر شکیرا و سلین دیونو .........استغفرالله .
امروز دومین جلسه کلاس زبانم بود.خواب موندم .به خیال خودم آلارم موبایلو روی 5/3 بعد از ظهر گذاشته بودم نگو 24 ساعته بوده و من قرار بوده اگه کرکره ی چشام بالا نره تحت توجهات مقام معظم رهبری 5/3 صبح فردا بیدار شم. 5/3؟ - 30/15؟ ...
خلاصه همچین با عجله رفتم کلاس که کتابهای زبون بسته رو یادم رفت ببرم.تو کلاس خانم معلمم بهم گفت :
No book? No class?
خواستم بگم مادام شلوغش نکن بابا ! داری کلاس میزاری؟ کــــــلَست کجا بود؟ چهار نفریم . کی به کیه؟ (هه هه می خواستم بنویسم گی به گیه ! لر شدیم از بس باهاشون خدمت کردیم. )
اونوقت یه هاله ای پیدا شد بهم گفت خونسرد باش دکتر . کاش پولمو میدادم ساندویچ زبان ...
نیگا نیگا اتاقمو ...هرچی سوسک و حشره و عنکبوت تو این حوالی هست شبا میان اینجا نشست! با عقربهایی که خودم از زاهدان آموردم کلکسیونی شدن برا خودشونا !!!
راستی امروز با رفیقم رفته بودم کافی نت .یه سایت خارجی رفتم . نوشته بود : کانرجیلیشن. شما ۹۹۹۹۹۹۹۹۹ نفری هستید که به سایت وارد شدید و جایزه ی معروف را برنده شدید. موقع پر کردن فرم توی لیست کشور ها اسم ایران و عراق نبود. حتی فلسطین هم بود. خلاصه بعدش یه پیام اومد که در محل شما سرویس قابل دسترس نمیباشد.
یعنی هیچی دیگه ...
خطبه ی اول :
خطبه ی دوم :
ماجرای یه وری شدن برج میلادو شنیده بودین؟ من که تو سربازی بودم نشنیدم .خیلی ها هم فکر کنم خبر ندارن. خلاصه یکی دیگه از شاهکار های ایرانی ها داره میره به تاریخ . یکی میگه زیر برج میلاد تأسیسات هسته ای بوده برا همین برج زیر پاش یی هو خالی شده الان می خواد بریزه. یکی هم گفته بارون اومده خاکای زیر پاش شل شده برجم میخواسته اسکی بره رو اون تپه هه . هرکی قضیه اصلی رو میدونه به مام بگه . چیزی که احتمالش بالاست ریزش برجه.آخی!
باز من کس خل شدم . یه هفته پیش رفتم کلاس زبان ثبت نام کردم. یادم رفت آمار نفرات کلاسو بگیرم. روز اول رفتم نشستم کلاس . وا حسرتا .چی دیدم؟! باغ هلو. ولی هلو هاش نرسیده بودن. 4 5 سالی کوچیک تر بودن. هر چند در آوردن جیغ اونها هم حالی داره. استادمون هم یکی دو سال ازم بزرگتر بود .اونم هلویی بود برا خودش ! 4 تا دیگه پسر غیر من تو کلاس بودن. اون روز تو کلاس یه نگا به هیکل خودم انداختم و یه نگاهم به بقیه که ازم چند سالی کوچیک بودن . سعی کردم خجالت بکشم . جلسه بعدش دیگه کلاس نرفتم .مستقیم رفتم به منشی هلوی مر اتب اعتراض خودمو تسلیم کردم که خانم این کلاستون خیلی هلوهاش کالن و لول انگلیسی من بالاتر از این حرفاست و ...
دختره هم که باباش قربونش بشه گفت میبرمت یه جایی که هلو هاش رسیده باشن. خلاصه ایندفعه انداختتم یه کلاسی که فقط 4 تا دختر توشه به اضافه ی یه معلم 40 50 ساله . آیا چه اتفاقی خواهد افتاد؟!

یا
درخواست نا مشروع استاد زبان از دانش آموز حادثه آفرید
موهای سرم بلند تر شده. یواش یواش داره باورم میشه خدمتم تموم شده. یه جورایی هنوز توی جو اون روزهام.میدونین مثه چیه؟ مثه اینکه تازه از بیمارستان مرخص شده باشین. از نظر ما پسر ها خب این یه شاهکار بی نظیره .حس میکنم زاییدم. گاهی وقتا یه ساعت کارت پایان خدمتمو نگاه میکنم.خیلی دوست دارم نوشته های روشو بخونم. لا مصب زودم تموم میشه. دوستام وقتی عکس دوره ی آموزشیمو دیدن بهم گفتن چه بلایی سرت اومده. توی گوانتانامو خدمت می کردی؟
