همون موقع یاد یه جک با مزه افتادم.میگن بچهه داشته با خالش توخیابون راه میرفتهخری رو میبینه که یاروش قد الم کرده بوده. از خالش میپرسه این چیه؟ خالهه میگه نگاش نکن اون هیچی نیست.فرداش بچه با پدرش میرفته خررو با همون احوال میبینه میپرسه این چیه؟ پدره میگه این *یر خره .بچه میگه پس چرا وقتی از خاله پرسیدم گفت اون هیچی نیست . پدره میگه اون واسه خالت هیچی نیست.
۲-یکی از زابلی ها تعریف میکرد میگفت اون موقع هایی که دکتر از پاکستان میومد ایران طبابت ، خالش میره پیش دکتر میگه معده درد داره و ازونجایی که پاکستانی ها به ش میگن ک دکتر موقع تجویز رژیم غذایی به جای شیر شتر *یر شتر تجویز میکنه.خالهه هم حسابی دکتررو آبندی میکنه.
یه اقامت دیگه پر شد و اومدم مرخصی .حالا مرخصی تموم شده دارم دوباره میزنم به چاک. دو ماه دیگه کارتم خدا. این مرحله ی آخره .امید وارم game over نشم . به قول دوستم فتحش میکنم. یکی از هم خدمتیهام میگفت دوستش یکی دو ماه پیش در حالی که سه روز از خدمتش مونده بوده تیر می خوره و به مقام رفیع شهادت رخ در نقاب ملکوت اعلا ء میکشه.اگه قراره بمیرم ، امیدوارم زود تر بمیرم ولی نه درست روزهای آخر .

اوه اوه .امان از دست این کارمندای بانک وقتی که بخوای حسابتو ببندی . عین آدامس به ادم گیر میدن و میخوان که پشیمونش کنن . امروز واقعاً بحث رو کم کنی بود.رفیقم قبل از اینکه بریم بهم گفت که خیلی سعی می کنن منصرفم کنن. برای همین من خودمو خوب آماده کرده بودم. آقا رفتیم تو گقتم می خوام حسابمو ببندم کیو باید ببینم . گفت برای چی .گقتم لازم دارم .گفت یه مقدارشو بزار باشه خب . گفتم نه نمی خوام . خلاصه این هی داشت برام استدلال می کرد و میخواست بگه که منطقی تر اینه که بزارم باشه . قاطی کردم .برگشتم بهش گفتم آقا من ماه بعد میرم آمریکا .دارم کارهامو راست و ریس می کنم. دیگه چیزی نگفت.تو دلم گفتم تو که میدونی دارم دروغ می گم. خودت مجبورم کردی.