تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 

چند روز پیش یه تعداد نیروی جدید اومدن یگان ما .از پشت کوه و کتل هم اومدن .دیشب تو آسایشگاه نشسته بودیم این شارژر باطریهای امپیتری پلیر منم بهد پریز وصل بود.یکیشون پرسید این چیه؟ خواستم لو نره گفتم این هیچی نیست .چند لحظه بعد یکی دیگه اومد تو قبلیه از این پرسید این چیه؟ اونم گفت:  این *یر خره .آخه به تو چه؟

همون موقع یاد یه جک با مزه افتادم.میگن بچهه داشته با خالش توخیابون راه میرفتهخری رو میبینه که یاروش قد الم کرده بوده. از خالش میپرسه این چیه؟ خالهه میگه نگاش نکن اون هیچی نیست.فرداش بچه با پدرش میرفته خررو با همون احوال میبینه میپرسه این چیه؟ پدره میگه این *یر خره .بچه میگه پس چرا وقتی از خاله پرسیدم گفت اون هیچی نیست . پدره میگه اون واسه خالت هیچی نیست.

 

۲-یکی از زابلی ها تعریف میکرد میگفت اون موقع هایی که دکتر از پاکستان میومد ایران طبابت ، خالش میره پیش دکتر میگه معده درد داره و ازونجایی که پاکستانی ها به ش میگن ک دکتر موقع تجویز رژیم غذایی به جای شیر شتر *یر شتر تجویز میکنه.خالهه هم حسابی دکتررو آبندی میکنه.

من در WordPress

 87/02/31  ساعت 11:19  امضاء: دکتر قضاوت  | 

یه اقامت دیگه پر شد و اومدم مرخصی .حالا مرخصی تموم شده دارم دوباره میزنم به چاک. دو ماه دیگه کارتم خدا. این مرحله ی آخره .امید وارم game over  نشم . به قول دوستم فتحش میکنم.  یکی از هم خدمتیهام میگفت دوستش یکی دو ماه پیش در حالی که سه روز از خدمتش مونده بوده تیر می خوره و به مقام رفیع شهادت رخ در نقاب ملکوت اعلا ء میکشه.اگه قراره بمیرم ، امیدوارم زود تر بمیرم ولی نه درست روزهای آخر .

من در WordPress

 87/02/17  ساعت 19:55  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 

 

 

 

 

 

 

اوه اوه .امان از دست این کارمندای بانک وقتی که بخوای حسابتو ببندی . عین آدامس به ادم گیر میدن و میخوان که پشیمونش کنن . امروز واقعاً بحث رو کم کنی بود.رفیقم قبل از اینکه بریم بهم گفت که خیلی سعی می کنن منصرفم کنن. برای همین من خودمو خوب آماده کرده بودم. آقا رفتیم تو گقتم می خوام حسابمو ببندم کیو باید ببینم . گفت برای چی .گقتم لازم دارم .گفت یه مقدارشو بزار باشه خب . گفتم نه نمی خوام . خلاصه این هی داشت برام استدلال می کرد و میخواست بگه که منطقی تر اینه که بزارم باشه . قاطی کردم .برگشتم بهش گفتم آقا من ماه بعد میرم آمریکا .دارم کارهامو راست و ریس می کنم. دیگه چیزی نگفت.تو دلم گفتم  تو که میدونی دارم دروغ می گم. خودت مجبورم کردی.

من در WordPress

 87/02/13  ساعت 0:1  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 
  !error

 

 

عجب زندگی چرندی . به هر طرف نگاه می کنی فاز منفی به آدم میده. بعد از نود تا اقامت به اضافه ی یه 72 ساعته تشویقی از حفاظت و یکی دیگه از افسر نگهبان باید 25 تا مرخصی می گرفتم ولی فقط 18 تا بهم دادن.دقیقاً یک هفته از مرخصیم گذشته و تو خونه فقط دارم با کامپیوتر که ویروسی شده ور میرم. همه چی ارور میده.فرمانده تیپ وقتی برای مرخصی رفتم ارور داد. کامپیوترم ارور میده.با دوستام که میرم کوه اونا ارور میدن. میخوام بخوایم خوابم ارور میده. با گوشی ور میرم اون ارور میده. میخوام سرمو گرم کنم خودم ارور میدم.می خوام فکر کنم مخم ارور میده.اومدم اینو بنویسم اینترنت اکسپلورر ارور داد .الان با اپرا اومدم.

من در WordPress

 87/02/09  ساعت 10:3  امضاء: دکتر قضاوت  |