تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 

 

 

    یاران مهربان دیروز و امروز من                    برای تک تک شما تبریک نوروز من

در این سرای غربت دلی پر از محبت               برای تک تک شما داره امید عزت

یک مدت سرم خیلی شلوغ بود نتونستم خدمکت برسم .ولی سعی کردم حتما برای امروز برنامه ریزی کنم.پیشاپیش سال جدید رو به همتون تبریک میگم.اگر دانشجویید اگر محصل هستید اگر کارگر یا کارمندید .اگر خانه دارید و اگر بیکارید سال نوتون مبارک.یه سلام چرب و چیلی همچین  خوشاب و رنگ به همه ی سربازهای از جان گذشته ی ایثار گر بدبخت بیچاره ،ای خاک بر سرت پست بده پایت بره بالا .حواست به اطراف باشه .اسم شب چیه؟ بلد نیستی ؟ بشین پا مرغی برو تا حافظت تقویت بشه.برای سفره ی هقت سین ، ۶ نفری بشینین دور سفره .۶ تا سر کچل سرباز + یه سفره.همین هفت سینتون.همینه که هست .اینجا نظامه.

مثه اینکه قرار بود بریم مرخصی .از بخت بد میگن فعلا نیرو نیست .مرخصی ها لغو شده .پس مثه پارسال امسال هم باید موقع تحویل سال در خدمت ملت باشیم. فقط امیدواریم این مردم حواسشون باشه کسایی مثل ما هستن که هزاران کیلومتر با خونه و خانوادشون فاصله دارن و دارن برای برقراری امنیت کشور نگهبانی میدن و از خیلی چیزها محروم هستن.درود بر این  دلاور مردان آشخور.

من در WordPress

 86/12/29  ساعت 17:21  امضاء: دکتر قضاوت  | 

۱۴ روز دیگه باز میام مرخصی.منتها ایندفعه نه ۱۷ ۱۸ روزه .فقط ۱۰ روز احتمالاْ بهمون بدن.برای همین شاید با پرواز اومدم .به احتمال زیاد با ایرباس ماهان میام ولی اگه می تونستم یه روز دیگه وایستم با بوئینگ میومدم. فعلاْ اوضاع قمر در عقربه .همه دارن اینجا برای همدیگه نقشه میکشن که خودشون بتونن برن مرخصی . در حال حاضر اقامت ۶  تا سرباز بالاست ولی فقط ۳ نفر می تونن برن . در ادامه توجهتون رو به چند تا خاطره بی مزه جلب میکنم :

جنایات من ۲

همیشه در مورد خودم فکر میکنم آدم مظلوم و بی آزاری هستم ولی گاهی از گذشتهچیزایی به یاد میارم  که ثابت می کنه چقدر شرور بودم.

۱- ۱۱ سالم بود که پدرم یه دوچرخه ی بزرگ نمره ۲۴ برام خرید .عاشق دوچرخه سواری با سرعت بالا بودم ولی زیاد حرفه ای نبودم. دوچرخمو همیشه توی محل کار پدرم توی حیاط اداره می بستم .چند بار پیش اومدم موقعی که می خواستم از پارک خارج بشم  این  انتهای میله ی فرمون  روی ماشین رئیس اداره خط انداخت.

۲- توی خیابون  یه روئز داشتم با  یکی از این  تریلی ها مسابقه میدادم .از کنار یه پراید داشتم با سرعت رد میشدم که  یه وقت دیدم " ورت " آینه بغل پرایده پرید.

۳- ترافیک بود.داشتم توی خیابون اصلی ازاین ماشینها مارپیچی رد میشدم  که یه صحنه دیدم یه موتور با دو تا سر نشین از روی لاستیک جلوی دوچرخه رد شد و لاستیک شکل چیپس درومد.خیلی شانس آوردم که طوریم نشد.راستش حتی زمین هم نخوردم.این موتوری ها هم مال نیروی انتظامی بودن.یهلحظه احساس نگرانی کردم که نکنه کارم به نا کجا بکشه.خلاصه اینها وایستادن ببینن من طوریم شد یا نه .داشتن میومدن طرفم. گفتم یه فیلمی بازی کنم دیگه .الکی زانومو گرفتم و شروع کردم به داد و فریاد .اومدن گفتن چت شد؟ خوبی ؟ گفتم این چه طرز موتور سواریه ....نزدیک بود له شم.فوراْ گفتن حالا خدارو شکر طوریت نشد. آخی دوچرختم که خراب شده .خسارتش چقدر میشه؟ شیاطین اومدن سراغم .گفتم نج هزار تومن.دست کرد تو جیبش ۵ هزار تومن جرینگی داد بهم. بعداً شیمون شدم نه از ول گرفتنم از کم گرفتنم.خلاصه دوچرخه رو بردمو با دو تومن تعمیرش کردم و سه تومنشم موند تو جیبم.

۴- در من یه مدت سرایدار  اداره بود و کلید همه ی اتاقها رو داشت.اون موقع ۱۵ سالم بود . برای یادگرفتن کامیوتر هر شب کلید ها رو یواشکی بر میداشتمو میرفتم تو سالن اداره میشستم شت کامیوتر و هرچی که از توی تلویزیون  یا جاهای دیگه به چشم خورده بود  تمرین می کردم.خب من از کجا میدونستم فرمت چیه؟هرچی می نوشتم ارور میداد جز فرمت. هی هر روز میرفتم درایوها رو فرمت می کردم  باز فرداش اسنها دوباره درستش می کردن.آخرش بوش درومد.رئیس اداره یه بار برای برداشتن کتاباش شب اومد اداره و منو دید.اتفاقاً اون شب  خواهر کامپیوترو حریف داده بودم.فرداش که مهعندس باهاش باز ور میرفت که  درستش کنه  نتونست .چنان بلایی سر  کامپیوتر آورده بودم که توی شهر خودمون هیچ تعمیر گاهی از پسش بر نیومدو فرستادنش رشت.

۵- اما بعداً که کامپیوتر یادگرفتم  جنایاتم بسی وحشتناک تر شد .به قول شاعر:

 چو دزدی با چراغ آید       گزیده تر برد کالا

یه روز جمعه کلیدها رو برداشتمو رفتم توی اتاق یارو مهندسه.عرضم به حضورتون چه چیزایی که ندیدم . ۴۰ ۵۰ تا کتاب توپ

سی دی های غیر اخلاقی و اخلاقی و بازی و نرم افزار

و مهمتر از همه همه ی آلبومهای هواننده هایی که چند سالی بود دنبالشون بودم توی کامپیوترش بود.دو تا کیش اونجا بود.یکیشون  رایتر داشت  ولی چیز به درد بخوری توش نبود.اونیکی توش آهنگ و عکس و ...بود ولی رایتر نداشت.خوشبختانه سی دی خام همرام بود.رایترو باز کردم و گذاشتم  تو اینیکی کیس.بعد از نصب نرم افزار  رایت و کپی آهنگها و عکسها  هیستوری کامپیوترشو پاک کردم تا اثری از این کارم   به جا نمونه .بعد رایترو گذاشتم سر جاش.

 

من در WordPress

 86/12/12  ساعت 20:18  امضاء: دکتر قضاوت  | 

اول مطلب زیر  که از یه روزنامه برداشتم رو بخونید:

 

 

"بسیاری از ویرانه های باستانی نمایانگر این امر هستند که افراد سازنده ی آنها نه تنها برای صور فلکی و ریاضیات احترام ویژه ای قائل بوده اند بلکه دقت عمل فوق العاده ای نیز داشته اند.شکی نیست که تمدنهای باستان از مصر تا مکزیک بشدت درگیر محاسبات پیچیده فضایی ریاضیات و فعالیتهای معماری بوده اند.

بسیاری از ویرانه های باستانی نمایانگر این امر هستند که افراد سازنده آنها، نه تنها برای صور فلکی و ریاضیات احترام ویژه ای قائل بوده اند ، بلکه دقت عمل فوق العاده ای نیز داشته اند. شکی نیست که تمدنهای باستان، از مصر تا مکزیک، به شدت درگیر محاسبات پیچیده فضایی، ریاضیات و فعالیتهای معماری بوده اند.

هرچند بسیاری از مورخین و باستان شناسان بر سر اینکه این تمدنها دقیقا در کجا، کاری را دانسته انجام داده و کجا کاری تصادفی انجام گرفته است، دگیر بحث و مناقشه هستند، اما در اینجا مثالهایی که در اینجا آورده شده نشانه ای حیرت انگیز از ارتباط آگاهانه ریاضیات و نجوم در آثار معماری است.

در جیزه مثالهای متعددی از توجه به مختصات جغرافیایی دیده میشود. برای مثال، چهار وجه هرم بزرگ جیزه کاملا- با خطایی بسیار ناچیز- رو به چهار جهت اصلی ساخته شده اند. در حقیقت، آنها کمتر از 0.2 درجه از این جهات منحرف شده اند. هرم بزرگ بسیار دقیق ساخته شده است، زاویه های آن تنها دو ثانیه با زاویه 90 درجه کامل اختلاف دارد. برای درک بهتر این مقدار کافی است بدانید که هر درجه به 60 دقیقه و هر دقیقه به 60 ثانیه تقسیم میشود. به علاوه – و با وجود تردید عده ای از کارشناسان- این نظر وجود دارد که اهرام جیزه با ستارگان سیف الجبار یا Orion’s belt نیز مطابقت دارند.

چیچن ایتزا (Chichén Itzá) منطقه باستانی قوم مایا نمونه ای از تمایل فرهنگی این قوم به نجوم است. هرم عظیم پله دار کوکولکان (Kukulcan) که در کانون این محل قرار گرفته است، در هر یک از وجوه خود 91 پله دارد، که در مجموع 364 پله است. با افزودن سکوی بالایی تعداد کل پله ها 365 عدد- به تعداد روزهای یک سال- است. علاوه بر این، در اعتدالین بهاری و پاییزی (اولین روز بهار و پاییز که ساعات روز و شب برابر هستند)، نور خورشید سایه یک مار عظیم را بر روی راه پله شمالی ایجاد میکند.

بنایی به نام کاراکول (Caracol) که بنا به اعتقاد کارشناسان به عنوان رصدخانه مورد استفاده قرار می گرفته است نیز در محل استقرار چیچن ایتزا وجود دارد. پنجره های این بنا طوری تنظیم شده اند که با نقاط جذاب و مهمی همطراز باشند. هرچند قسمت بالای این بنا آسیب دیده است، اما با بررسی پنجره های پایینی متوجه میشویم که آنها به سمت شمالی ترین و جنوبی ترین محل استقرار ستاره زهره، محل غروب آفتاب در اعتدالین ساخته شده اند و گوشه های بنا نیز به سمت محل طلوع و غروب خورشید در انقلابین است.

مایاها یک تقویم پیچیده نیز داشته اند که تنها یک روز در هر 6000 سال کم می آورده است. پیش بینی آنها از کسوف و خسوف به طور اعجاب آوری دقیق بوده است. شاید شنیده باشید که این قوم روز پایان جهان را پیش بینی کرده اند. این روز در تقویم امروزی میلادی، 23 دسامبر 2012 خواهد بود. اگر ترجمه آنچه در تقویم مایا آمده صحیح باشد، به گفته آنها دنیا در حدود 5 سال دیگر ناگهان به پایان خواهد رسید.

مایاها این عدد را بر پایه و اساس خاصی محاسبه کرده اند. این تاریخ زمانی را در چره تقدیمی زمین مشخص میکند که ما از عصر حوت خارج شده و به عصر دلو وارد میشویم.

اما حرکت تقدیمی چیست؟ همه میدانیم که زمین در حالی که به دور خورشید میگردد، بر روی محور خود نیز میچرخد و همانطور که از درس علوم دبستان به خاطر دارید، این محور کاملا عمودی نیست بلکه دارای زاویه ای در حدود 23.5 درجه است. اما این محور همواره چنین نیست، بلکه به آهستگی از زاویه 24.5 درجه به 22.1 درجه میرسد و هر 41000 سال یک دور کامل میزند.

درحالی که زمین چنین حرکتی دارد، به خاطر تغییر در نیروهای گرانشی، محور زمین در یک دایره در جهت عقربه های ساعت میجنبد. فقط تصور کنید که محور از بالا به سمت پایین شروع به چرخش کند. به این ترتیب زاویه زمین در حد 3 درجه اختلاف، ثابت میماند، اما جهتی که به آن اشاره میکند، تغییر میابد. برای مثال در حال حاضر ستاره شمالی ما ستاره پولاریس یا جدی است. اما حدود 13 هزار سال قبل، قطب شمال به سمت ستاره وگا یا نسر واقع اشاره داشته است و دوباره در حدود 13 هزار سال بعد به سمت آن باز خواهد گشت. این چرخش تقدیمی در حدود 25,776 سال دیگر کامل خواهد شد.

در حال حاضر ما در عصر حوت هستیم،به این معنا که خورشید هنگام طلوع در روز اعتدال بهاری، از محلی که صورت فلکی حوت در آنجا قرار دارد، برمیاید. اما بنا بر حرکت تقدیمی، هر 2160 سال یک بار در روز اعتدال بهاری، خورشید از یک صورت فلکی جدید بر می آید.همانطور که قبلا ذکر شد ما در اواخر سال 2012 از عصر حوت وارد عصر دلو خواهیم شد.

به این ترتیب، مایاها متوجه امری مهم در تغییر بروج و عصرها شده بودند و از اینرو، این تاریخ را زمان نابودی دانسته بودند. البته آنها تنها کسانی که برای اعدادی خاص اهمیت ویژه ای قائل بودند، نیستند. محیط هرم بزرگ جیزه در حدود 3,023 فوت (921.41 متر) و ارتفاع آن 481 فوت (146.609 متر است. از نظر عده ای شاید این اندازه ها در مقیاس 1 : 43,200 نماد نیمکره شمالی زمین باشد. نظر بحث انگیز دیگر این است که این اعداد درست 20 برابر عدد حرکت تقدیمی 2160 هستند و نماد گذر زمین از 20 برج فلکی و ایجاد "عصر"های گوناگون هستند.

این مثالها از اعداد تقدیمی، ریاضیات و جهت یابی نجومی که در سازه های باستانی یافت شده اند، حتی ذره ای از تشابهات یا لااقل تلاقیهای عامدانه موجود در مکانهای تاریخی و داستانها و اساطیر هم نیست. تئوریها و گمانه زنیهای موجود درباره این ساختمانهای دیدنی چه درست و چه نادرست، دقت وسواس گونه ای که در طراحی، محاسبه و ساخت آنها اعمال شده است، قابل چشم پوشی نبوده و حسی غریب و احترامی عمیق در انسان امروز ایجاد میکند. و ما تصور میکنیم پیشرفته هستیم...

 

 

نظر شخصی :

من که میگمبیش از ۵۰ درصد موارد و حالات عجیب ذکر شده شانسی بوده .منظورم اینه که آدم گاهی یه چیزایی میسازه که اگرچه برای کار و هدف خاصی ساخته شده ولی به درد کارهای دیگه  هم می خوره .مثل ورزشگاهها که در اصل محیطی برای ورزش کردن هست ولی جزو بهترین محلها  برای سخنرانی و .. هست.یا علاوه بر اون چیزی که خوندید من خودم هم یه چیزایی  شبیه این شنیدمکه خیلی جالبه.مثلا میگن شیخ بهایی یه فلوت درست کرده که وقتی به سوراخ وسطیش آب ریخته میشده از سوراخهای ابتدایی و انتهاییش آب به دو صورت گرم و سرد بیرون میومده.یا در داخل هرمهای ثلاثیه جاهایی وجود داره که غذا فاسد نمیشه .یا از توی استخری که در زمانهای بسیار قدیم توسط ایرانیها ساخته شده فقط با یک شمع میشه آب استخر رو به سرعت داغ کرد.یا یه حرفهایی میزنیم و استدلالهایی می کنیم که دیگران از حرفهای ما حتی چیزایی رو برداشت می کنن که به فکر خودمون نرسیده .مثلا انشتین میگه :

نظریه منو بعد از منتشر شدن انقدر تفسیر کردن و انقدر فرمول ازش در آوردن که خودم باوئرم نمیشه همچین فرضیه ای به ذهنم رسیده باشه.

نظریه من اینه:

آدم اگه قضایای ریاضی وئ طبیعی رو به جا و با مختصات دقیق به طرز سخت گیرانه ایبه کار بگیره مابقی قوانین و قضایا خود به خود میان تو کار .یعنی بر فرض میگیم شکلی رسم شود  که چهار ضلع داشته و طول اضلاع آن با هم برابر باشند وهمچنین زاویه ی اضلاع با همدیگه ۹۰ درجه باشند.

خب مسلماً این شکل مربع میشه.توی مسدله فرمول قطر مربع رو ندادن و اجباری هم نیست که قطر مربع رسم شده حتماً از فرمول ( آ رادیکل دو ) محاسبه بشه ولی به ناچار رابطه ی محاسبه ی قطرش همون فرمول هست.پس با رعایت چند قانون در یک سازه مابقی قوانین هم به طرز خود به خودی رعایت میشن.با گفتن این جمله ی آخر یاد حرف افلاطون افتادم  که میگه رفتارهای حال ما رفتارهای چند لحظه ی بعد رو شکل میدن.یعنی هر حرکن یا نا حکت به بی نهایت شکل ممکن  می تونن انجام بشن که این حالات موجبات  چگونگی  انجام شدن رفتارهای آینده ی ما رو رقم میزنه.مثل بازی شطرنج که به نسبت و به ازای حرکتی که ما انجام میدیم حریف حرکتی متناسب انجام میده و ما باز  متناسب با حرکت انجام شده مهره ی بعدی رو جابجا می کنیم.

من در WordPress

 86/12/12  ساعت 17:5  امضاء: دکتر قضاوت  | 

این روزا در زمینه ی نوآوری یه نوآوری هایی اتفاق می افته که در نوع خودش خیلی جالبه.یکی از این نوآوری هایی که می تونیم مثال بزنیم توی صنعت تولیدهست.حالا تولید هرچی که باشه یا هرجای دنیا فرقی نمیکنه .بزارید مسئله رو باز کنم .وقتی یه اتفاق خوبی می افته و همه خوششون میاد ، اون اتفاق تشویق میشه و میره که دوباره بیفته چون به خاطر کیفیت مطلوبش همه آمادگی پذیرشش رو دارند پس کوچیکترین فرصتی اگه پیش بیاد مقدمات روی دادن اون اتفاق رو فراهم میکنه میکنه .در صنعت تولید اولین نمونه این روند رو در تولید نرم افزار شاهد بودیم .یک نرم افزار ساخته میشه با استقبال مردم روبرو که شد سازندگان فوراً نسخه ی دوم نرم افزار رو با کوچکترین غییر در نسخه ی اول روانه ی بازار میکنند.همه ی مردمی که قبلاً از نسخه ی اول استقبال کردن با رضایت کامل دومیش رو هم می خرن البته اینجا شاید خیلی ها خبر داشته باشن که کار خاصی روی نسخه ی دوم انجام نشده ولی چون کاربر اون نرم افزار هستن حاضرن همیشه براش پول پرداخت کنن.در این بین کسی سر کسی کلاه نمیزاره چون هردو طرف راضی هستن این ترفند فقط در تولید نرم افزار ها باقی نموند و به جاهای دیگه م کشونده شد از جمله سینما .بای نمونه فیلمی مثل جان سخت وقتی که تماشاچیان خودش رو پیدا کرد جان سخت دو هم ساخته شد.تماشاچیهای جان سخت 2 بیشتر از اولی بود .چرا؟

چون مردم هم برای دیدن فیلم جان سخت اومده بودن و هم برای دیدن یک فیلم با داستان جدید.به این ترتیب بعد از جان سخت 2 نسخه ی 3 و 4 جان سخت ساخته و اکران شد.فرض کنیم توی هالیوود 2 تا فیلم پلیسی ساخته بشه که قهرمان داستان یکی بروس ویلیس و مال اون یکی سیلوستر استالونه باشه .داستان هر دو فیلم هم در باره ی بدل کاری های یک پلیس هست.فرض کنیم فیلم بروس ویلیس 80 میلیون دلا و فیلم استالونه 50 میلیون دلار.اگه هر دو فیلم رو فقط یکی از این بازیگزا بازی کنه،مثلاً بروس ویلیس فیلمی که قرار بود استالونه بازی کنه دیگه 50 میلیون دلار فروش نمیره ببلکه شاید بیش از 100 میلیون دلار فروش داشته باشه .چون مردم فیلم اول رو دیدن و پسندیدن و تبلیغ کردن پس حتی کسائیکه فیلم اول رو ندیدن هم فیلم دوم رو ممکنه ببینن.

و اما در موسیقی هم از این کارا انجام میشه.رمیکسهای دی جی علیگیتور. بنیامین، آرش ، کنسرتهای شجریان با آوازهای تکراری که حدود 10 15 سال یا بیشتر هست که در کشورها و شهرهایی مختلف اجرا میشه.در خودروسازی ایران هم گاهی چیزایی می بینیم که خنده دار هم هست.گاهی برای 206 صندوق میزارن یا چراغهای پراید رو عوض میکنن و اسمش رو میزارن 141 یا صندوق سمند رو بزرگتر میکنن + تعویض تودوزی و گذاشتن چند تا چراغ اسمش رو میزارن سمند ال ایکس.در زمینه ی کتابها بویژه کتب کنکورکه با عوض کردن رنگ جلد کتابها و عنوان اونها از استرس پشت کنکوریها سوء استفاده میشه .برای نمونه : کتاب سبز و کتاب بنفش و سیاه و آبی کانون در واقع به طور کلی کتاب تست کانون هست که درچند جلد به نامهای مختلف ولی با محتوای واحد عرضه میشه.البته مردم که راضی هستن .ما این وسط چه کاره باشیم.اگه همه دوست دارن این وضعیت رو خب خدا رو شکر.

 

من در WordPress

 86/12/12  ساعت 16:17  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 

 

مدتی بود جو یه جورایی غیر عادی شده بود.قضیه از ۴ ماه پیش شروع شد .یکی از سربازا که با من رله هست بهم گفت وقتی رفته بوده دستشویی صداهای عجیب و غریبی میشنیده شبیه صدای نوزاد و گاهی صدای کسی که دهنش بسته باشه و کمک بخواد.

از هرکی هم پرسیده بود که آیا کسی قصد شوخی داشته یا نه همه اظهار بی اطلاعی کردن ار قضیه.بعدش نوبت نفر دوم بود که صداها رو بشنوه  .اما باز ما فکر می کردیم خیالاتی شده.دفعه ی سوم یکی دیگه ادعا کرد که موقعی که برای خالی کردن سطل آشغال  رفته بوده طرف چاله ی پشت دستشویی یه نفر به سمتش آب پاشیده ولی بعد همه قسم خوردن که از این مورد هم اطلاعی ندارن و کار هیچ کدومشون نیست.بعد نوبت خودم رسید که ساعت ۲ نصف شب از بین درختچه ها و بوته ها صدای سوت بشنوم.ازونجایی که هیچکسی جز افسر نگهبان اون موقع حق تردد در اون حوزه رو نداشت وقتی پستم تموم شد از بچه ها پرسیدم افسر نگهبان بود که اومده بود سراغم ؟ و همه شهادت دادن افسر نگهبان از اتاقش تکون نخورده.یه مدت بعد یکی دیگه از همون سو صدای فلوت شنید .باز با وجود اینکه شبا مینشستیم درباره ی اجنه و روح و روایات و اتفاقات مختلف صحبت می کردیم نمی تونستیم قبول کنیم که همچین چیزی اون طرفاست .تا اینکه یه شب یکی از نگهبانها ی فرودگاه که اصلاً نه جزو یگان ماست نه از ماجرای ما خبری داشت گریان و بدو بدو اومد و تلفن خواست تا زنگ بزنه به پلیس فرودگاه .قضیه از این قرار بود که یارو وقتی که داشته نگهبانی میداده چند بار مبادرت به روشن کردن چراغ کیوسکش کرده ولی وقتی چند قدمی از کیوسک فاصله می گرفته چراغ خود به خود خاموش میشده.یه کم حل برش میداره میره توی کیوسک وامیسته چند تا دونه سنگ به سمت کیوسک پرتاب میشه.میاد بیرون با توده ای از دود مواجه میشه به شدت میترسه و فقط می تونه بگه بسم الله .در همون لحظه توده ی مذکور ناپدید میشه.اتفاق بعدی وقتی رخ داد که من داشتم میرفتم پست رو تحویل بگیرم .خواب آلود بودم .داشتم از روی باند تلو تلو  خوران راه میرفتم حدود ۲۰ متری نگهبان که رسیدم  یه وقت یارو همچی ایستی کشید که احساس کردم تا یه هفته خوابم نمیبره.رفتم نزدیکتر بهش گفتم چه خبرته بابا ؟ چته؟ گفت از سمت علفها صدای سوت شنیدم.مورد دیگه ای حدود چند روز پیش پیشومد.این بود که بازم چند نفر صدای سوت شنیدن .و هم اینکه یه نفر از سربازا سر پست داخل کانکس نشسته بوده که کانکس تکون شدیدی می خوره.وقتی هم میاد بیرون میبینه نه بادی هست نه کسی اون طرفهاست.با این اتفاقات با چند تا گزینه روبرو میشیم:

۱.یا اشرار اومدن می خوان مارو سر کار بزارن.

۲.یا همه ی کارکنان فرودگاه یه باره و با هم دچار توهم شدن.اون هم به خاطر استرس ناشی از انتخابات هست.

۳. یا یه چیزایی واقعاً هست.

۴.یا شاید هم همه ی اتفاقایی که افتاده کار جنها نبوده و بشه یکی دوتاشون رو به اونها نسبت داد.

 

*راستی اعصابم  خورد شد وقتی اینسری اومدم تو کافی نت و دیدم سایتی که من عکسهامو توش آپلود کرده بودم باز به هم ریخته. نه هیدری .نه عکسهای یادگاری .و نه هیچ عکس دیگه ای نمونده .ایندفعه که برم مرخصی درستش می کنم.

من در WordPress

 86/12/02  ساعت 16:18  امضاء: دکتر قضاوت  |