تبليغاتX
هلیوم | دکتر قضاوت هلیوم - دکتر قضاوت

ایمیل

 

 پروفایل مدیر وبلاگ

 

Twitter

 

آرشیو مطالب شخصی

 

 

 

 

 

 


 

یک فنجان جوانی ، چند خط روزمرگی

 

مدتی هست که اعتماد به نفسم کم شده در حد 26 درجه فارنهایت زیر صفر .بعد از این
ماجرای انتخابات هم که داشتم از دست میرفتم . تا اینکه امروز گفتم اینطوری فایده نداره و
یه سی دی از بانو مدونا و مرحوم مایکل جکسون رضوان الله تا الا آخر گذاشتم و شروع
کردم ورزش محبوم یعنی طناب زدن رو . سپس نیم کیلو شیرینی خورده و بعدش 100
میلیارد دلار گفتم خودم را دوست دارم. توی کتاب عادتهای میلیون دلاری برایان تریسی
نوشته اینکار موثر است . تا اینجاش که امید به زندگی در قضاوت (همین الان یه هسته آلو
قورت دادم) .تا اینجاش که امید به زندگی مستر قضاوت حدود دو سه سالی افزایش پیدا
کرده.و اینکه خدمت شما عرض کنم هرچی میخورم مزه ی خون میده مخصوصا میوه های
قرمز . وقتی هم میخوابم به شدت کابوس میبینم . دیشب نزدیک بود چهار پنج تا خرس یه
بلاهایی سرم بیارن که از خواب پریدم . ضمنا وقتی روزهای پر استرسی رو پشت سر
میذارم صورتم خیلی جوش در میآد.الان نسبت وسایل به اتاقم هم مثه نسبت جعبه های
خالی مهمات به خط مقدمه . فعلا برم یه آب و جارویی هم بکنم سر و صورتمو که حالم جا
بیاد بعدش پنجره ها رو هم الان باز کردم ویتامین دی: متساطع بشه تو این رگ صاب مرده .
کمی هم دنبال روشهای افزایش اعتماد به نفس بگردم ببینم بعد چی میشه .آیا جان سالم
به در میبرم ؟
راستی این ورد پرس رو به یمن قدوم مبارک ما یه کاریش کردن که صفحه مدیریت بالا نمیاد.

من در WordPress

 2009/7/2  ساعت 7:30  امضاء: دکتر قضاوت  | 

میگه که اینکه کجای دنیا از صفر شروع کنی خیلی مهمه و مثلا توی ایران از صفر شروع کردن با کاناداش خیلی فرق داره . یه جورایی راست میگفت ولی چجورایی . بنده نمونه ی یه آدمی هستم که در حال حاضر دارم خودمو جر میدم که از صفر شروع کنم ولی هنوز موفق نشدم . یعنی استارتم خیلی ضعیفه و هنوز بعد از اینکه از سربازی اومدم و دور جدید تحصیلات و گرفتن دیپلم و … رو شروع کردم یک سالی گذشته ولی هنوز به نظر خودم صفرش کاملا گرد نشده . تازه بعد از اینکه مراحل جر دادن خودمو پشت سر گذاشتم تا زندگیم توی یه خط مشخص قرار بگیره صفرش اونجا حلول میکنه. چونکه بعد از پایان تحصیلات و بالا رفتن تجربیات و تأمین ساپورت مالی جهت مهاجرت هرچند توی ایران احیانًا صفرم حلقه شده ولی پام که برسه اونور آب باس از نو سگدو بزنم که یه زندگی نرمال عجالتا واسه خودم دست و پا کنم و اینجاست که تازه دنبال صفر فرنگی باید بگردم و پوست کلفتم رو آماده ی رویارویی با سردی و گرمی به سبک اونور آب بکنم. اونوقت خدا میدونه چند سال دیگه قراره یه عیالی اختیار کنم و احتمالا بچه دار بشم و بچمو بزرگ کنم و اسم این مجموعه رو بذارم خانواده و بعد با افتخار و غرور سرمو بلند کنم و احساس کنم صفرم یک شده. تازه با این وضعیتی که پیش اومده تا چند سال بعد اونهایی هم که الان از صفر شروع کردن تو ایران صفرشون به دست لباس شخصی ها باز و گاهی پاره میشه . دیروز رفته بودم چند تا از این ادارات سر بزنم برای یه کاری. توی عمرم انقد لباس شخصی ندیده بودم. همشون از این برادرایی بودن که شور حسینی گرفتشون.چه میکنه این دولت نهم . مثه اینکه دعوا ها خوابیده و جدی جدی احمدی چهار سال دیگه موندنی شده . باید خودمونو آماده کنیم که بزنیم بیرون و الا یا لباس شخصیمون میکنن . یا لباس شخصی ها میکننمون.

من در WordPress

 2009/6/29  ساعت 5:17  امضاء: دکتر قضاوت  | 

 
  شب آرزوها

 

 

دیشب شب آرزوها بود. هرچی به این دل صاب مرده فشار آوردم که یه حاجتی آرزویی چیزی بکنه نکرد که نکرد. یعنی تا وقتی همه ی راهها و گشایشها مثه اینترنتمون فیلتر هست زرت و زرت آرزو میکنیم و حسرت میخوریم و حسودی میکنیم اما وقتی چراغ جادو رو میدن دست آدم میگن سه تا آرزو ....نه بابا همون یه دونه آرزو بکن هممون به موجودات مقرب درگاه تبدیل میشیم و گویا ناگهان متوجه میشیم هیچ چی بهتر از سلامتی پدر و مادر و فک و فامیل و اون وسطا حالا گاهی اوقات احتمالا سلامتی پسر یا دختر همسایه و اینکه مهرمون به دلش بشینه یه وقت اشتباهی یه روز بیاد خواستگاری یا بریم خواستگاریش نیست. تازشم تا همین حد آرزو کافیه اگه یکی بخواد آرزوهاشو شفاف سازی کنه و مثلا بگه خداوندا همین الان توی جیب من یه چک سفید امضا شده از بیل گیتس ظاهر بشه این آدم جر زده و عمراً آرزوهاش برآورده نمیشه اینه که توجه کنید هرگز وقت خودتونو با این آرزوها تلف نکنید . چون اگه همچین آرزوهایی برآورده شدنچی بود تا حالا همه پادشاه شده بودن. یا اگه قرار بود همه ی مریضها در شب آرزوها شفا پیدا میکردن که تا حالا کلی آدم به احمدی نژاد رأی داده بودن . نونوایی ها هم شلوغ تر از همیشه بود. شیر سهمیه ای هم به همه نمیرسید. به اصطلاح هممون رسماً یه پا ترمیناتور شده بودیم. همیشه یه عده باس بمیرن که بقیه آسایش بیشتری داشته باشن. این دختر پسر هایی که توی این چند روز شهید شدن حقشونو از صاحابشون میگیرن. وای به حال اونایی که زنده موندن و حقشونو هم نتونستن بگیرن.چی بگم که دل ایرانی جماعت کلا یکم زیادی پاستوریزه هست.

 

من در WordPress

 2009/6/26  ساعت 1:36  امضاء: دکتر قضاوت  |